صلح حدیبیه، عهد و پیمانی است که در ماه ذی القعده سال ششم هجری قمری میان رسول خدا (ص) و مشرکان قریش در حوالی شهر مکه، در منطقهای به نام حدیبیه منعقد شد. این صلح که در سوره فتح به “فتح المبین” از آن یاد شده است، سرآغازی برای پیروزیهای بیشتر و فتح مکه بدون درگیری و جنگ بود. اما چگونه؟! همراه ما باشید در این مطلب به زبانی روان و قابل فهم به شرح این واقعه میپردازیم
رویای رسول خدا (ص)
رویای رسول خدا (ص) سرآغازی برای فتحی مبین بود. سال ششم هجری قمری بود که پیامبر (ص) خواب دید وارد خانه کعبه شد و سر خویش را تراشید و کلید خانه را به دست گرفت و همراه اشخاص دیگری به عرفات رفته و در آنجا وقوف کردند. پس از این رویا حضرت تصمیم گرفتند که به مکه برای انجام مناسک عمره مفرده بروند.
بر اساس مستندات تاریخی، حضرت محمد (ص) اصحاب و مسلمانان را برای رفتن به مکه برای به جای آوردن عمره مفرده دعوت نمود. گروهی امتناع کردند اما اصحاب و حدود 1400 یا 1600 مسلمان برای رفتن به مکه آماده شدند. پیامبر خدا دستور داد که هر شخص تنها با یک شمشیر آن هم در غلاف راهی شود و هیچ سلاح دیگهای به همراه نداشته باشند. این امر رسول الله به این دلیل بود که به اعراب و قریش ثابت شود که ایشان برای جنگ نیامدهاند و هدفشان تنها زیارت خانه خدا پس از سالها دوری است.
این امر حضرت با مخالفت برخی صحابه همراه بود. سعد بن عباده و عمر بن خطاب از پیامبر خواستند تا برای احتیاط سلاحی بردارند تا اگر دشمن خواست وارد نبردی شود، مهیا بوده و غافلگیر نشوند. اما پیامبر قبول نکرد و در حین صحبتهای خود به این موضوع اشاره کرد که نمیخواهد در حال تشرف برای عمره، سلاحی را حمل نماید.
حرکت به سمت مکه
همه آنان که قصد رفتن کرده بودند آماده شدند. رسول خدا (ص) نیز ابن ام مکتوم یا نمیله بن عبدالله لیثی را به عنوان جانشین خود در شهر مدینه منصوب کرد. روز دوشنبه یکم ذی القعده پیامبر خدا پس از غسل و مهیا شدن، سوار بر ناقه شد، مسلمانان نیز از خانه های خود بیرون آمدند و سفر به مکه آغاز شد.
احرام بستن پیامبر
هنگامه ظهر کاروان مسلمانان در ذی الحلیفه در هشت کیلومتری مسجد النبی نماز خواندند. بعد از نماز پیامبر (ص) امر کردند تا شترها و گاوهایی که برای قربانی همراه خود آورده بودند را جل بیاندازند. در ادامه خود رسول خدا (ص) بر شانه برخی از آنان خراش مختصری داد تا مشخص باشند. گفته شده که پیامبر همانا پس از نماز سوار مرکب خود شد و رو به قبله کرد و مُحرم شد و با چهار کلمه «لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و المُلک، لا شریک لک»، تلبیه گفتند. اکثر مسلمانان با احرام بستن پیامبر آنان نیز احرام بستند اما برخی دیگر در «جحفه» احرام بستند.
دعوت از بدویها برای همراهی
در مسیر کاروان با قبایل مختلفی از بدویان از جمله بنی بکر و مزینه رو به رو شد. حضرت آنان را به همراهی در این سفر دعوت کردند اما آنان قبول نمی کردند. گویا ظاهر بی احتیاط مسلمانان در دل آنان ترس ایجاد کرده است و گمان می کردند اینگونه بدون سلاح به سمت مکه رفتن بسیار خطرناک است و برای این کاروان برگشتی از بین مشرکان قریش و مکه نخواهد بود.
رسول خدا (ص) هیچ گاه رسالت خود که دعوت و هدایت مردم بود را فراموش نمیکرد. در این راه نیز رسالتشان را به بهترین صورت انجام می داد. ایشان با گروهی از «بنی نَهد» رو به رو شد. پس از آنان خواست تا اسلام بیاورند اما آنان نپذیرفتند. این گروه مقداری شیر برای پیغمبر فرستاندند، ایشان قبول نکرد و فرمود: هدیه از مشرک نمیپذیرم. بعد از آن حضرت مقداری شیر از آنان خرید که خشنودی آن گروه را به همراه داشت.
ساقی کاروان، علی (ع)
همچنان کاروان مسلمانان راه را ادامه میدادند تا اینکه به جحفه رسیدند. در آنجا کاروان ایستاد تا آنان که مُحرم نشدهاند احرام ببندند و بقیه نیز استراحتی کنند. اما متاسفانه در آنجا آبی نبود. پس رسول الله (ص) “سعد بن مالک” را با شتران آب کش برای پیدا کردن آب فرستاد. سعد مسافتی را رفت و برگشت و رو به پیامبر گفت: از ترس اینکه دشمن حمله کند، نمیتوانستم بیش از این مسافت را بروم و پاهایم یاریم نمی کردند. حضرت این بار شخص دیگری را فرستاد. آن شخص نیز همان مقدار از مسافت را رفت و برگشت و اظهار داشت که ترس مانع حرکت او شده است.
این بار رسول خدا، علی بن ابی طالب (ع) را صدا زد و از او خواست که برای پیدا کردن آب با شتران آب کش به اطراف برود. امام علی علیه السلام پذیرفت. افرادی که آنجا بودند این اطمینان را داشتند که او نیز همانند دو نفر قبل دست خالی برمیگردد. اما حضرت علیه السلام با توکل به خداوند متعال قدم در بیابان گذاشت و آب آورد. صدای بانگ شتران که به گوش رسول خدا(ص) رسید، تکبیر گفت و امام علی(ع) را دعا کرد.
وحشت مشرکان قریش از کاروان مسلمانان
از آن سو مشرکان قریش از حرکت کاروان مسلمانان مطلع شدند و ترس به دل آنان افتاد. آنان گمان میکردند به دلیل وضعیت جنگی که میان دو گروه مسلمانان و مشرکان وجود دارد، ورود پیامبر و همراهان او به مکه حتی برای زیارت خانه خدا هم حیثیت آنان را لکه دار خواهد کرد و اعراب تصور میکنند که مسلمانان به اندازهای از قدرت رسیدند که میتوانند به مکه بیایند. پس با یکدیگر در این باره مشورت کردند و تصمیم گرفتند که به هر نحوی از ورود حضرت محمد(ص) به مکه جلوگیری کنند.
مهیا شدن مشرکان برای نبرد!
پس هم پیمانان خود از جمله ثقیف و احابیش را فراخواندند تا به کمک آنان بیایند و نگذارند پای مسلمانان به مکه برسد. یک سپاه 200 نفره سواره را تشکیل دادند و به فرماندهی خالد بن ولید به سمت منطقه غمیم ارسال کردند. خود نیز به همراه کودکانشان در راه خروجی مکه به سوی حدیبیه در وادی بلدح مستقر شدند. علاوه بر اینها تعدادی جاسوس بر روی کوههای اطراف قرار دادند تا اگر خبری شد، به سرعت مطلع شوند و مراقب حمله احتمالی مسلمانان باشند. در کنار تمامی اینها قریش شتران بسیاری را نحر کرد و در چهار نقطه از مکه اعراب را اطعام کردند.
همانگونه که اخبار از مسلمانان به قریشیها میرسید. مهیا کردن سپاه 200 نفره و تدارکاتی که مشرکان برای مقابله دیده بودند نیز به گوش مسلمانان رسید. پیامر خدا با شنیدن این اخبار با اصحاب مشورت کرد. مشورت در این باره بود که با سواران دشمن رو به رو بشوند یا آنان را رها کرده به سوی مکه بروند که تصمیم نهایی این شد که به سمت مکه رهسپار شوند و در صورتی که با افرادی از دشمن برخورد کردند، دفاع کنند.
خواندن نماز خوف توسط رسول خدا(ص)
مسلمانان ناچار شدند برای دور زدن سپاه سواره از مسیرهای سختی راه مکه را در پیش بگیرند. آنان مسیر خود را ادامه دادند تا اینکه به حدیبیه در 22 کیلومتری غرب شهر مکه رسیدند. به امر رسول خدا(ص) در آنجا کاروان فرود آمد. در این بین نیز سواران دشمن در حوالی آنان استقرار پیدا کردند.
در اینجا بود که پیامبر به علت نزدیکی سپاه دشمن، نماز خوف را به جای آوردند (گفته شده آیه 102 سوره نساء در این باره نازل شده است).
بیعت رضوان
از آن سو، قریش که تجربه جنگهای متعدد با مسلمانان را پشت سر گذاشته بود، دیگر مانند گذشته اشتیاقی به ادامه درگیری نداشت. شکست در جنگ بدر، تلفات در احد، و هزینههای سنگینی که جنگ احزاب بر آنها تحمیل کرده بود، باعث شده بود سران مکه به این نتیجه برسند که ادامه دشمنی مستقیم برای آنان سودی ندارد. علاوه بر این، تجارتشان نیز با ناامنی مسیرها آسیب دیده بود و بیم آن داشتند که موقعیت اقتصادی و سیاسی آنان در منطقه بیش از پیش متزلزل شود. همین نگرانیها آنها را به سوی مذاکره و یافتن راهی برای صلح سوق داد.
در این میان، پیامبر اکرم(ص) نیز که همراه یاران خود تنها برای انجام عمره به مکه آمده بود، هیچ قصدی برای جنگ نداشت و بارها این موضوع را یادآوری کرد. اما قریش که ورود مسلمانان به مکه را به ضرر آبرو و موقعیت خود میدیدند، راه مذاکره را در پیش گرفتند. چندین نفر از بزرگانشان را یکی پس از دیگری نزد پیامبر فرستادند تا او را از ورود به شهر بازدارند و شرایطی برای توافق بیابند. پیامبر(ص) با آرامش و منطق پاسخ داد و بر نیت خود مبنی بر زیارت و انجام مناسک تاکید کرد.
رسول خدا نیز مذاکره کنندگانی را به مکه فرستاد. اولین آن ها “خراش بن امیه” بود که سوار بر شتر نر پیامبر رفت اما شتر را پی کردند و میخواستند او را نیز بکشند که گروهی از خویشان او مانع شده و او را آزاد کردند و توانست به محل استقرار مسلمانان برگردد. دومین نفری که حضرت برای مذاکره تعیین کرد عمر بن خطاب بود. اما او مخالفت کرد و گفت به دلیل اینکه دشمنیاش بر قریشیها آشکار شده، او را میکشند. پس عثمان بن عفان را پیشنهاد داد. پیامبر عثمان را خواند و به او امر نمود که برای مذاکره برود. عثمان نیز پذیرفت.
عثمان بن عفان از سوی پیامبر برای گفتوگو به مکه فرستاده شد. انتخاب او به دلیل جایگاه خانوادگیاش در قریش بود؛ چرا که امید میرفت حضور عثمان فضا را نرمتر کند. اما دیرکرد طولانی عثمان در بازگشت، شایعهای را در میان مسلمانان پدید آورد که او در مکه بازداشت یا حتی کشته شده است. این خبر و اخبار نگران کنندهای که از مهاجرانی که برای دیدن خانواده به داخل شهر رفته بودند، فضای التهاب را در میان یاران پیامبر به اوج رساند.

در چنین شرایط حساسی بود که پیامبر(ص) یاران خود را زیر درختی گرد آورد و از آنان خواست با او بیعت کنند؛ بیعتی بر پایمردی، استقامت و آمادگی برای جنگ، حتی اگر تا پای جان باشد. همه اصحاب با شور و صداقت دست در دست پیامبر نهادند و پیمان بستند که در صورت لزوم از او و آرمان اسلام تا آخرین نفس دفاع کنند. این بیعت تاریخی که به «بیعت رضوان» شهرت یافت، نشانهای از وفاداری و ایستادگی مسلمانان بود و روحیهای تازه به آنان بخشید.
قرآن کریم نیز در سوره فتح این بیعت را ستود و رضایت الهی را شامل حال بیعتکنندگان دانست: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»؛ و بدین ترتیب این پیمان به عنوان نقطهای درخشان در تاریخ صدر اسلام ثبت شد.
در هنگامه بیعت، شمارى از مشرکان نیز حضور داشتند. آنان دیدند که یاران پیامبر با چه سرعت و اشتیاقی پایبندی خود را نسبت به فرمان او نشان دادهاند. پس حویطب بن عبد العزّی، سهیل بن عمرو و مکرز بن حفص به سمت قریشیها برگشتند و همه جزئیات این بیعت و شور و نظم مسلمانان را برایشان بازگو کردند.
وقتی سران قریش گزارشها را شنیدند، فهمیدند که مقابله با چنین گروه متحد و مصممی جز خسارت و دردسر چیزی در پی ندارد. بنابراین، با هم مشورت کردند و تصمیم گرفتند راه مصالحه را در پیش گیرند. آنها در میان خود مقرر کردند که مسلمانان امسال به مدینه بازگردند و سال آینده دوباره به مکه برای انجام عمره مفرده مراجعت کنند و در طول سه روز اقامت خود قربانیهایشان را انجام دهند و سپس شهر را ترک کنند، بدون اینکه وارد بخش اصلی شهر شوند.
این تصمیم، حاصل مشاهدهای مستقیم از پایبندی و نظم یاران پیامبر و درک واقعبینانه از شرایط بود و به اتفاق آراء، مورد پذیرش همه سران قریش قرار گرفت. بدین ترتیب، زمینه برای اجرای صلح فراهم شد و راه برای یک پیروزی بزرگ و بدون درگیری، هموار گردید.
جریان صلح حدیبیه
پس از آنکه قریش به ضرورت صلح پی برد، سهیل بن عمرو را به نمایندگی نزد پیامبر اکرم(ص) فرستادند. روشن بود که مشرکان از ادامه جنگ بیمناک شدهاند. سهیل در آغاز سخنش گفت: «کسی که با تو بجنگد از خردمندان نیست؛ ما از جنگ بیزاریم و این کار تنها خواسته نادانان ماست.» سپس درخواست کرد که پیامبر اسیران قریش را آزاد کند. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: «تا زمانی که یاران من آزاد نشدهاند، اسیران شما نیز آزاد نخواهند شد.» اشاره حضرت به مسلمانانی بود که برای دیدار خانوادههایشان به مکه رفته و قریش آنان را بازداشت کرده بود چرا که عثمان بن عفان بعد از سه روز به حدیبیه و محل استقرار مسلمانان بازگشت.
سهیل پس از این گفتوگو به مکه بازگشت و سران قریش توافق کردند که پیامبر(ص) امسال بازگردد، اما از سال آینده بتواند برای سه روز وارد مکه شود، شتران خود را قربانی کند، مناسک عمره را انجام دهد و سپس شهر را ترک نماید. اصرار قریش بر نپذیرفتن ورود مسلمانان در آن سال بیشتر جنبه حیثیتی داشت؛ آنان نمیخواستند چنین جلوه کند که پیامبر با زور وارد مکه شده است. در نهایت، سهیل دوباره به حضور پیامبر بازگشت تا متن توافقنامه آماده شود.
اما این انتهای ماجرا نبود …
مخالفت برخی مسلمانان
صلح با مشرکان برای بسیاری از مسلمانان غیر منتظره بود. تا آن زمان تمام سیاستها بر مدار جنگ و مقاومت میچرخید و کمتر کسی میاندیشید که امکان مصالحه نیز وجود دارد. به همین دلیل، زمانی که شرایط صلح پذیرفته شد، برخی اصحاب دچار تردید شدند.
پیش از آنکه صلح نامه نوشته شود، عمر بن خطاب با پیامبر(ص) سخن گفت و پرسید: «ای رسول خدا! مگر ما مسلمان نیستیم؟» حضرت فرمود: «آری.» عمر گفت: «پس چرا در دین خود اظهار خوارى کنیم؟» پیامبر(ص) پاسخ داد: «من بنده خدا و فرستاده او هستم؛ هرگز با فرمان او مخالفت نمیکنم و او مرا تباه نخواهد کرد.» عمر سپس نزد ابوبکر رفت و همین پرسشها را با او در میان گذاشت و همان پاسخ را شنید. عمر سخن ابوبکر را قبول کرد با این حال، نتوانست آرام شود. ابنعباس میگوید: عمر بعدها در دوران خلافت خود اعتراف کرده بود که در روز حدیبیه دچار تردیدی شده بود که از آغاز اسلام تا آن روز تجربه نکرده بود.
البته که این مخالفت تنها به عمر محدود نبود؛ اگرچه منابع تاریخی او را تنها کسی دانستهاند که آشکارا اعتراض کرد، اما نارضایتی در میان بسیاری از مسلمانان وجود داشت.
نگارش صلح نامه توسط امام علی(ع)
پس از مذاکرات طولانی، امیرالمومنین علی(ع) مامور نگارش صلح نامه شد. پیامبر(ص) فرمودند: «بسمالله الرحمن الرحیم» بنویسد، اما سهیل اعتراض کرد و گفت: «ما رحمان را نمیشناسیم.» در نهایت توافق شد عبارت «باسمک اللهم» نوشته شود. سپس پیامبر دستور داد بنویسد: «این توافق میان رسولالله و سهیل بن عمرو است.» باز هم سهیل اعتراض کرد و گفت: «ما تو را رسولالله نمیدانیم، تنها نام خود و پدرت نوشته شود.» با وجود اعتراض مسلمانان، پیامبر(ص) آنان را به آرامش فراخواند و پذیرفت که تنها «محمد بن عبدالله» نوشته شود. وقتی حضرت به علی(ع) فرمود «رسولالله» را پاک کند، علی(ع) گفت: «دستم به محو این عنوان نمیرود.» پیامبر(ص) خود محل آن را پاک کرد.
در نهایت مفاد صلح حدیبیه چنین بود:
- ده سال جنگ متوقف شود و مردم در امنیت به سر برند.
- هر قبیلهای بخواهد میتواند با پیامبر(ص) یا با قریش همپیمان شود.
- اگر فردی از مسلمانان به قریش بپیوندد، آنان موظف به بازگرداندن او نیستند؛ اما اگر کسی از قریش بدون اجازه سرپرست خود نزد پیامبر آمد، باید به مکه بازگردانده شود.
- پیامبر(ص) و مسلمانان آن سال به مدینه بازگردند، اما سال آینده بتوانند سه روز در مکه اقامت کنند، عمره انجام دهند و جز شمشیر غلافشده، سلاحی همراه نداشته باشند.
بر اساس برخی نقلها، همچنین تصریح شد که هر مسلمانی که برای حج یا عمره به مکه آید در امان خواهد بود، و هر قریشی که برای تجارت به شام یا مصر سفر کند و از مدینه بگذرد، جان و مالش محفوظ است. در پایان، دو نسخه از عهدنامه نوشته شد؛ یکی نزد پیامبر(ص) و دیگری نزد سهیل بن عمرو باقی ماند.
با این صلح، قبایل نیز مواضع خود را روشن کردند. خزاعه با پیامبر(ص) پیمان بستند و بنیبکر جانب قریش را گرفتند. پیامبر اکرم(ص) با دوراندیشی خاص خود، این صلح را زمینهای برای فتح بزرگتر دانست. خداوند نیز در قرآن از این صلح به عنوان «فتح مبین» یاد کرد: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً.»
دستاوردهای صلح حدیبیه
- فرصتی برای گسترش دعوت اسلامی در سراسر جزیرهالعرب و حتی فراتر از آن.
- امکان انجام عمره بدون جنگ و نشان دادن پایبندی مسلمانان به کعبه و شعائر دینی.
- رسمیت یافتن موقعیت سیاسی مدینه؛ قریش دیگر توان انکار موجودیت دولت اسلامی را نداشت.
- فراهم شدن امکان همپیمانی قبایل مختلف با پیامبر(ص) بدون هراس از قریش.
بازگشت به مدینه
پس از امضای پیمان نامه مسلمانان باید بدون زیارت خانه خدا و کامل کردن اعمال حج به مدینه برمیگشتند. پس پیامبر خدا به مسلمانان دستور داد تا شترهایی که برای قربانی آورده بودند را نحر کنند و سرها را بتراشند و از احرام خارج شوند. این دستور برای مسلمانان سخت و ناگوار بود. آنان امید به فتح مکه و زیارت خانه خدا را داشتند اما حال باید بدون زیارت برمیگشتند. صحابه از این کار امتناع کردند. در این میان ام سلمه پیشنهاد داد که ابتدا خود پیامبر این کار را انجام دهد تا دیگران به تبعیت از ایشان این اعمال را به جای آورند. رسول خدا (ص) قبول کرد و مسلمانان چون که دیدند حضرت انجام دادند اگر چه مردد بودند اما پیروی کردند.
مسلمانان به مدینه برگشتند و سال بعد با کاروانی نزدیک به دو هزار نفر برای انجام اعمال عمره راهی مکه شدند. مسلمانان به مدت سه روز در مکه اقامت داشتند و در غیاب قریش خانه خدا را زیارت کردند و این واقعه به «عمرة القضاء» مشهور شد.
و اما نقض صلح حدیبیه توسط مشرکان
سال هشتم هجری قمری بود و نزدیک به دو سال از زمان بستن پیمان صلح حدیبیه گذشته بود که این صلح توسط مشرکان نقض شد. قضیه از این قرار بود که قریش با حمایت پنهانی دو قبیله بنی بکر و بنی نفائه که از قبایل متحد آن ها به شمار میرفتند، به قبیله خزانه که هم پیمان با رسول خدا (ص) حمله کرده و تعدادی از افراد قبیله را در منطقه “وتیر” کشتند. این کار نقض آشکار صلح نامه بود و این موضوع را خود مشرکان میدانستند. پس ابوسفیان را برای عذرخواهی راهی مدینه کردند، اما تلاشهای او بیهوده بود.
در این میان اما رسول خدا (ص) به دنبال پیروزی بزرگتری بود. پیروزی که با یاری خدا و تدبیر پیامبر بدون جنگ به دست آمد و آن فتح مکه بود. پیامبر ده روز پایانی ماه رمضان آن سال با سپاهی نزدیک به ده هزار نفر از مهاجران، انصار و دیگر مسلمانان از قبایل مختلف پنهانی به سوی مکه حرکت کرد. این حرکت به گونهای بود که از دید جاسوسان قریش مخفی ماند و قریش با دیدن عظمت سپاه ده هزار نفری غافلگیر شد و بدون جنگ مکه فتح شد.
منبع: برگرفته از سایتهایی مانند ویکی شیعه و ویکی فقه و اهل البیت
آیه یک سوره فتح – حذیری علی عبدالرحمن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا
ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم!…