نهجالبلاغه، تنها مجموعهای از سخنانِ اخلاقی نیست، بلکه مهد دانش سیاست و مدیریتِ انسانی است. در نامه ۴۵ نهج البلاغه، علی بن ابیطالب (علیهالسلام) با بیانی محکم، استوار و منطقی، قواعد اصلی مدیریت امور و مقابله با آشفتگی را بیان و تشریح میفرمایند. این نامه، مرزی میان تدبیرِ خردمندانه و بیتدبیریِ مهلک» ترسیم میکند و به ما میآموزد که چگونه با رعایت اصول نظم، به عدالت و شکوه اجتماعی دست یابیم. در ادامه، متن این نامه گرانبها را همراه با شرحی از آموزههای آن میخوانیم.
عثمان ابن حنیف کیست؟
عثمان بن حنیف از اصحاب پیامبر (ص) و شرکتکننده در جنگ احد بود. او به دلیل عقل، تجربه و تقوای ویژه، در دوران خلافت دوم به والی بصره و مسئول تعیین مرزهای خراجی عراق منصوب شد. کتاب استیعاب تأکید میکند که یاران خلیفه دوم، او را به دلیل بصیرت و معرفت بالا، بهترین گزینه برای اداره عراق میدانستند و امام علی (ع) این نامه را برای او نوشته است.
نامه ۴۵ نهج البلاغه امام در یک نگاه
نامه چهل و پنجم نهجالبلاغه، بالاتر از یک نامه اداری، یک منشور اخلاقی برای رهبران و پویندگان راه حق است. این نامه که از طرف امیرالمؤمنین (ع) به «عثمان بن حنیف»، فرماندار بصره، نوشته شده، مانند آیینهای است که فرق بین تجملات زودگذر و شرافت سادهزیستی را بیان میکند. داستان از جایی شروع میشود که حضرت، از شرکت فرماندار در ضیافتهای مجلل و پر زرقوبرق اشراف، او را مورد عنایت قرار میدهد. اما این سرزنش، صرفاً یک نکته اخلاقی نیست؛ بلکه آغازی است برای بیان و معرفی یک الگوی بزرگ: الگوی زندگی مقتدرانه در عین سادهزیستی که میتواند برای همه سرمشقی مناسب باشد. امام (ع) با زبانی محکم و کوبنده، زندگی خود را در برابر آن ضیافتهای پرزرقوبرق قرار میدهند؛ زندگی که تنها با دو لباس کهنه و چند قرص نان تعریف میشود. ایشان با نگاهی فراتر از توجه فردی، به فرماندار یاد میدهد که از او انتظار ندارند دقیقاً مانند ایشان زندگی کند، اما از او میخواهند که «تقوا» و «سادهزیستی» را هرگز از یاد نبرد. در میان این کلمات، یادآور داستان تلخ از دست رفتن باغ فدک نیز میشود نه از روی نیاز مادی، بلکه برای نشان دادن این حقیقت که دنیا و داراییهای آن، گذرا و فانی هستند و تنهایی گور، سرانجام همه ما خواهدشد. امیرالمؤمنین (ع) در ادامه، یک فلسفه بیبدیل برای سادهزیستی خود ارائه میدهند: ایشان نه از سر بیکفایتی، بلکه از سر مسئولیتپذیری با مردم ساده و تهیدست زندگی میکنند. ایشان میخواهند در شبها، وقتی گرسنگانی در گوشه و کنار کشور سر به بالین میگذارند، ایشان نیز بیقرار باشند. در بخش پایانی این نامه (که مرحوم سید رضی با بازنگری، نسخهای برگزیده از آن را آورده است)، امام (ع) با بیانی، گیرا، رسا و تند دنیا را مورد نکوهش قرار داده و از زرقوبرق آن بیزاری میجویند. پس از ستایش اهل عبادت و کسانی که تکالیف الهی خود را با تمام وجود به جای آوردهاند، ایشان بار دیگر عثمان بن حنیف را به تقوا و سادهزیستی دعوت میکند تا بتواند راه رستگاری و نجات از آتش دوزخ را پیدا کند.
دعوت به سفرهای اشرافی؛ نقد تند امام (ع) به عثمان بن حنیف
در ابتدای نامه ۴۵ نهج البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) خطاب به عثمان بن حنیف که از اصحاب نزدیک و فرماندار بصره بود با لحنی تند از اتفاقی نامناسب گزارش میدهند که آرامش معنوی او را به خطر انداخته است. ایشان میفرمایند: «ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که جوانی از اشراف بصره تو را به یک مهمانی دعوت کرده و تو با میل و اشتیاق به سوی آن رفتهای؟ در حالی که انواع غذاهای رنگارنگ و ظرفهای بزرگ یکی پس از دیگری در برابر تو قرار میگرفت. امام (ع) با تلخی میفرماید: فکر نمیکردم دعوت جمعیتی را بپذیری که فقط ثروتمندان دعوت شدهاند و نیازمندان از آن سودی نمیبرند.
از دیدگاه امام علی ع ایراد اصلی این ضیافت، انحصارطلبی و خاص بودن آن است که فقط ثروتمندان دعوت شدهاند، اگر این سفره برای همه بود، اشکال کمتری داشت؛ اما وقتی زرقوبرق غذاها تنها نصیب اشراف شود، این موضوع برای یک والی و مسئول بزرگ سرشار از مسئله است. علاوه بر این، این ضیافت با ایراد دیگری نیز همراه است: «مشتبه بودن مال به حرام». امام (ع) با تأکیدی جدی، دستور میدهند که هر آن چیزی که در مورد حلال بودن آن شک وجود دارد، از دهان انداخته شود و تنها به آنچه از پاکی و حلال بودن آن یقین دارد، مصرف شود.
نکات تربیتی نامه ۴۵ امام علیه السلام
در دورانی که تکنولوژی و امکانات ارتباطی در کمترین سطح خود قرار داشت، امیرالمؤمنین (ع) نشان دادند که حاکمیت حق، به ابزار نیاز ندارد، بلکه نیازمند «اراده و نظارت مستمر» است. ایشان با نگاهی دقیق و بیپرده، بر تمامی مسئولان و فرمانداران از مالک اشتر گرفته تا عثمان بن حنیف نظارت داشتند؛ چرا که میدانستند سلامت جامعه، وابسته به قدرت نظارت حاکم است. امام (ع) در این نامه، تنها به دستورات اداری اکتفا نمیکنند، بلکه خود را به عنوان «الگوی عملی» پیش پای مسئولان قرار میدهند. ایشان با زبانی مقتدر و در عین حال زاهدانه، مرزبندی میان «قدرت» و «مال» را مشخص میکنند و با قسمی تکاندهنده، حقیقت زندگی را بازگو مینمایند.«به خدا سوگند، من از دنیای شما، ذرهای طلا و نقره نیندوختهام و بر دو جامه کهنهام، جامهای اضافه نکردهام. دنیای شما در چشم من، از دانه تلخ بلوط نیز بیارزشتر است؛ و بهترین داور برای من، خدای یگانهاست. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالی که سرانجام هر انسانی، قبر است.
این سخنان گهربار، بالاتر از یک توصیه ساده، بیانیهای است در ستایش سادهزیستی و تجلی بینیازی انسان مؤمن از زرقوبرق قدرت.
دوری از رفاهطلبی چگونه میتواند الگوی عملی برای مدیران و مسئولان در هر دوره باشد؟
این دو دلیل که یک دلیل شخصی و دوم دلیل اجتماعی مانع از آن است که حاکم اسلامی در مسیر سرمایهداران قرار بگیرد. حاکم اسلامی نمیتواند و نباید نسبت به حال فقرا بیتفاوت باشد و نمیتواند شریک سختیهای مردم جامعه نباشد؛ از دیدگاه حضرت(ع) مسئول جامعه باید الگوی تحمل سختیها و زندگی در دشواریها باشد. حاکمی که غمخوار و همدرد انسانهای محروم جامعه نیست و تنها به زندگی و رفاه خود توجه کند و تمام هم و غمش سیر کردن اطرافیان باشد این حاکم، حاکم نخواهد بود. حضرت هم قدرت داشتند و هم ثروت، اما نه لباسی برای خود و نه غذا و طعامی آنگونه که پادشاهان دارند، برای خود میخواستند. سفره کرامت حضرت دائماً گسترده بود، ایشان قنات و نخلستانهای فراوانی داشتند، اما همه را وقف کردند. زهد و تقوای امیر است که از هیچ چیزی هراس نداشتند. ایشان شجاعت مدیریت خود را در میدان نبرد و مبارزه به اثبات رساندهاند. کسی که در میدان جنگ از جان میگذرد، از نان هم گذشته است.
و نکته دیگر اینکه حضرت فرمودند من مسئول زندگانی افراد هستم و مجبورم که زندگی خود را مثل بقیه مردم سپری کنم و این هشداری به همه مسئولان است که باید بدانند آنها هم باید علیوار و علوی زندگی و حکومت کنند. همچنین خود حضرت هم الگو گرفته از پیامبر خاتم هستند، ایشان هم سادهزیست و با لباس و طعامی ساده در کنار مردم قرار میگرفتند، بنابراین الگوی حضرت پیامبر(ص) است و مسئولان نیز باید الگوهایی برای خود داشته باشند.
برداشت کلی از نامه برای حاکمان اسلامی
اگر تمایل دارید زندگی مردم دچار مشکل نشود باید از امیرالمؤمنین(ع) الگو بگیرید و در جامعه سبک زندگی علوی را تبلیغ و به آن عمل کنید. اگرچه جامعه باید جامعه مورد پسند و نظر خداوند باشد، اما همه نمیتوانند اینگونه رفتار کنند. فرمانداران و مسئولان باید حاکم و رهبر جامعه را یاری کنند، همانگونه که امام حسین(ع) در صحرای کربلا ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دادند در مدینه و کوفه همکلام حضرت امیر اعیعونی است که فرمودن به من یاری برسانید. این همراهی و کمک در دوران امام حسین(ع) با شمشير و صلاح بود، اما اکنون نیز با کار، تکاپو و کوشش و پاکدستی و پاکدامنی باید در جامعه زندگی کرد و امام(ع) نیز در این نامه خطاب به عثمان بن حنیف بر این موضوع مهم سفارش و تأکید دارند که فرماندار یا والی جامعه اسلامی نباید هر دعوتی را بپذیرد و نباید بر سر هر سفرهای بنشیند.امام(ع) در بندبند این نامه بهدنبال ارشاد فرمانداران است و نه به معنای جنگیدن و نزاع، بلکه به معنای پایداری دین خدا و تقوا و پرهیزکاری است. بنابراین، ما نیز باید برای تشکیل یک حکومت سالم به سبک و سیاق امام تلاش کنیم و الگوی زندگی خود را امام و نامه ایشان بگذاریم.
سخن پایانی
با مروری بر این نامه راهگشا به این موضوع مهم پی میبریم که امام ع در این نامه والی و نماینده خود را به تقوا، سادهزیستی، درک حال مردم و رعایت حال آنها دعوت نموده و با لحنی تند و خطابی آگاهکننده از او انتقاد میکند که چرا در یک ضیافت خاصی که فقط ثروتمندان شرکت داشتهاند، حضور یافتهاست. مورد مهم دیگر این است که در دورانی که هیچگونه وسیله ارتباط جمعی و تکنولوژی وجود نداشت، امام با یک نامه و خطبه فرماندار خود را کنترل و نظارت نمودهاست. این سبک زندگی و شیوه مدیریت امام میتواند به عنوان الگو و سرمشق برای مدیران و حاکمان کشورعای اسلامی قرار گیرد.
منابع:
- سایت موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت
- سایت آیت الله مکارم شیرازی
- خبرگزاری بین المللی قرآن