گزیده ای از نخلستان مثل

گزیده ای از نخلستان مثل

کتاب نخلستان مثل ، کتابی از رحمت پوریزدی است که در آن تمثیلات و تشبیهاتی آموزنده از اهل بیت علیهم السلام همراه با شرحی کوتاه و مَثَل فارسی مرتبط(برای برخی از آن‌ها) جمع آوری شده است. خواندن این کتاب و بهره‌مندی از دریای ناب حکمت ائمه معصومین علیهم السلام خالی از لطف نیست. از این رو بر آن شدیم تا در این مطلب به برخی از این تمثیلات بپردازیم.

(آنچه می‌خوانید در شرح روایت و مَثَل نقل به مضمون است)

گزیده‌ای از نخلستان مَثَل

عالِم و درخت نخل

امام علی (ع): مَثَلُ‌ الْعَالِمِ‌ مَثَلُ‌ النَّخْلَةِ يُنْتَظَرُ بِهَا مَتَى يَسْقُطُ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْ‌ء[1]

مَثَل عالِم همانند درخت نخلی است که می‌بایست منتظر بنشینی تا چیزی از آن بر تو فرو اُفتد.

بُوَد هر کار بی استاد دشوار، نخست استاد باید آنگهی کار[2]

شرح: مقصود این است که اگر دانشمند خود سخنی بر لب آورد پخته تر از آن است که در پاسخ به سوال تو بگوید، همچون درخت میوه که اگر میوه آن خود فرو آید، پخته تر است و اگر آدمی خود آن را بچیند، خام و رسیده در هم خواهد بود. پس در مسیر تحصیل علم لازم است صبوری کرد و نباید با شتاب و عجولانه استاد خویش را عوض نمود.

مردی که دو زن دارد!

امام علی (ع): إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ كَرَجُلٍ‌ لَهُ‌ امْرَأَتَانِ‌ إِذَا أَرْضَى إِحْدَاهُمَا أَسْخَطَ الْأُخْرَى[3].

حضرت می‌فرمایند: مَثَل دنیا و آخرت مَثل مردی است که دو زن دارد،وقتی که یکی را راضی نماید دیگری خشمگین می‌گردد.

شرح: آدمی نمی‌تواند هم دنیا و هم آخرت را با یکدیگر بخواهد، او می‌تواند دنیا را برای آخرت بخواهد و دنیا را به پُلی بدل کند که او را به آخرت می‌رساند. انسان نمی‌تواند ثروت اندک این دنیای فانی را با خود به آخرت ببرد اما می‌تواند چند برابر آن رااز پیش به آخرت بفرستد، البته به شرطی که با آن قلبی را به دست آورده، گرسنه‌ای را سیر نموده، برهنه‌ای را پوشانده، دل شکسته‌ای را شاد نموده و …

بنی آدم اعضای یکدیگرند.

امام باقر (ع): الْمُؤْمِنُونَ فِي تَبَارِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ كَمِثْلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى تَدَاعَى لَهُ سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّى[4]‌.

مَثَل مومنان در دوستی، رحمت و عطوفت ورزیدن به هم، مثل یک پیکر است زمانی که عضوی از آن به درد آید دیگر اعضا با بیداری و تب با آن هم ناله می‌گردند.

کمک به دیگران
کمک به دیگران

بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار

دانشمند و چراغ

پیامبر اکرم (ص): مَثَلُ‌ الَّذِي‌ يَعْلَمُ الْخَيْرَ وَ لَا يَعْمَلُ بِهِ مَثَلُ السِّرَاجِ يُضِي‌ءُ لِلنَّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَه[5].

مَثَل کسی که خوبی را می‌داند و به آن عمل نمی‌کند، مَثَل چراغی است که به دیگران نور می‌بخشد و خود را می‌سوزاند.

عِلم داری و عمل نه، دان که خری. بارِ گوهر بری و کاه خوری

این حدیث در مذمت علما است. آنان که به خیر آگاه هستند (علمی می‌دانند)اما به آن عمل نمی‌کنند. این افراد نکوهش شده‌اند چرا که بهره لازم را خود نمی‌برند…

منافق و میوه حنظل

امام علی (ع): مَثَلُ‌ الْمُنَافِقِ‌ كَالْحَنْظَلَةِ الْخَضِرَةِ أَوْرَاقُهَا الْمُرِّ مَذَاقُهَا[6]

مَثَل منافق مَثَل میوه حنظل است که برگ‌هایش سبز و طعم آن تلخ است.

ای بسا ریش سفید و دل چو قیر، ای بسا ریش سیاه و دل منیر

شخص منافق دارای ظاهر و باطنی است که متفاوت از هم هستند. او به مانند هندوانه ابو جهل می‌مانند که ظاهری سبز دارد اما مزه آن تلخ است.

مردُم و معدن!

در روایت آمده: النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ[7]

مردم معادنی هستند مانند معادن طلا و نقره.

همه کس به یک خوی و یک خاست نیست، ده انگشت با یکدگر راست نیست

حقیقت آدمی، حقیقتی با ارزش و ناشناخته است که باید همانند معدن استخراج گردد و تفاوت میان انسان‌ها همانند تفاوت طلا و نقره است که هر یک ارزش ویژه خود را دارد.

در جلد اول کتاب “در محضر بهجت” به این روایت اشاره شده است و مرحوم آیت الله بهجت درباره آن نیز سخنانی گفته‌اند. مثلا ایشان به مامون و امین از خلفای عباسی اشاره کرده و می‌گوید که هر دو برای تعلیم به نزد یک معلم می‌رفتند، معلم زیر فرش مامون کاغذی گذاشت و او متوجه شد، اما زیر فرش امین خشت قرار داد و او نفهمید. آیت الله بهجت به نماز که امر آشکاری است نیز اشاره کرده و می‌‌فرمود که نماز برخی را به آسمان‌ها می‌رساند و برای برخی دیگر خبری نیست…

دروغگو و سراب

دروغ گناهی بزرگ
دروغ گناهی بزرگ

امام زین العابدین (ع): إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ‌ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ‌ يُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَاعِدُ لَكَ الْقَرِيب‌‌‌‌‌‌‌‌‌[8]

از همنشینی با دروغگو بر حذر باش زیرا او به مانند سراب است که دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برای تو دور جلو می‌دهد.

با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج، آخر قدمی راست بیا، ای همه جا کج

آدمی که دروغ می‌گوید آن چنان شیرین زبانی کرده و با کلمات بازی می‌کند که انسان گمان می‌کند او واقعیت را گفته است و آن چنان جذاب سخن می‌گوید که دور را نزدیک و نزدیک را دور جلو می‌دهد، همانند سراب که هیچ را به نمایش می‌گذارد.

قلب و زراعت

حضرت محمد (ص): لَا تُمِيتُوا الْقُلُوبَ‌ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإِنَّ الْقُلُوبَ تَمُوتُ كَالزُّرُوعِ إِذَا كَثُرَ عَلَيْهِ الْمَاء[9]

دل‌هایتان را با زیادی خوردن و آشامیدن نمی‌رانید، همانا دل‌هامی‌میرند همانند زراعت‌هایی (زمین‌های زراعی)که آب بر آن‌ها زیاد گردد.

“نه چندان بخور، کز دهانت برآید، نه چندان که از ضعف جانت برآید”

“ندارند تن پروران آگهی، که پُر معده باشد ز حکمت تهی”

زنده‌ای در میان مردگان

پیامبر اکرم(ص): الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ[10]

عالم میان جاهلان مثل زنده‌ای میان مردگان است.

“بُوَد معلومِ هر آزاده و بنده، که نادن مُرده و داناست زنده”

می‌توان چنین گفت که حیات واقعی آدمی به علم و دانش است؛ و افرادی که به دنبال تحصیل علم نیستند در واقع مُرده به حساب می‌آیند و بر شخصی که مُرده است خاصیتی مترتب نمی‌باشد.

مومن و آینه

امام علی(ع): الْمُؤْمِنُ‌ مِرْآةُ الْمُؤْمِن‌[11]

شخص مومن آینه مومن است.

“چون که مومن آینه‌ی مومن بُوَد، روی او ز آلودگی ایمن بُوَد”

از این کلام امیر مومنان می‌توان نکات زیر را آموخت:

  • آینه عیب را مو به مو نشان می‌دهد.
  • آینه بدون کنایه و ابهام و با وضوح تمام عیوب را نشان می‌دهد.
  • آینه بی صدا است(مومن بی صدا باید عیوب مومن را بگوید)
  • آینه عیب را بی غرض می‌بیند و محسوسات یعنی آنچه را که دیده می‌گوید. در واقع خوب و بد را با هم نشان می‌دهد.
  • آینه همه را می‌بیند. خواه آن شخص دوست باشد یا دشمن.
  • آینه از نشان دادن خسته نمی‌شود. در مقابل نیز کسی از آینه آزرده نمی‌شود.
  • آینه به اصلاح کمک می‌کند.
  • آینه حتی اگر که شکسته شد باز هم نشان می‌دهد[12]

[1] الکافی، ج1، ص37

[2] برگرفته از دوازده هزار ضرب المثل فارسی، ص990

[3] تصنیف غرر الحکم و دُرر الکلم، ح 2473

[4] بحارالانوار، ج71، ص 234

[5] مجموعه ورام، ج2، ص214

[6] تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ح ۱۰۴۸۱

[7] کافی، ج8، ص177

[8] الکافی، ج2، ص376

[9] مکارم الاخلاق، ص150

[10] إرشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۶۵

[11] جامع الاخبار(شعیری)، ص85

[12] به نقل از مرحوم حسن عرفان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *