داستان هایی از زندگانی حضرت محمد (ص)

داستان هایی از زندگانی حضرت محمد (ص)

سیر در سیره و زندگانی حضرت محمد (ص) و توجه به نحوه رفتار ایشان با خانواده، اصحاب و مردم یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که فرد مسلمان می‌بایست به آن توجه داشته باشد و از آن درس بگیرد چرا که منش و کردار پیامبر اکرم (ص) و دیگر معصومین علیهم السلام تماما مطابق با آموزه‌های قرآن کریم و دستورات الهی است و با شناخت و کسب معرفت لازم درباره آن‌ها می‌توان مسیر سعادت را پیمود و به آرامش و خوشبختی واقعی در زندگی دنیوی رسید. آرامش و خوشبختی واقعی به معنای نبود مشکلات نیست! چرا که آنسان‌ها همواره در سختی و رنج هستند؛ بلکه به این معنا است که آدمی آن‌ها را راحت‌تر سپری نماید و باعث ناامیدی‌اش از درگاه خداوند نشوند. از این رو بر آن شدیم تا در این مطلب داستان هایی کوتاه از زندگانی پیامبر (ص) را به نگارش در آوریم.

داستان هایی از زندگانی حضرت محمد (ص)
داستان هایی از زندگانی حضرت محمد (ص)

داستان هایی کوتاه از زندگانی حضرت محمد (ص)[1]

  • اخلاق ناب پیامبر (ص)

در روزی از روزها حضرت محمد (ص) تصمیم گرفت تا غسل نماید. پس به همراه حذیفه که یکی از اصحاب بود به کنار چاهی رفت. حذیفه پارچه‌ای را با دست در مقابل حضرت گرفت تا دیده نشود. زمانی که غسل حضرت تمام شد؛ حذیفه نیز آماده شد تا غسل نماید. این بار پیامبر (ص) پارچه را برای حذیفه و در جهت استتار گرفت. حذیفه که چنین دید به پیامبر گفت: ای پیامبر خدا (ص) پدر و مادر من به فدایت این کار را نکنید، جسارت نشود. حضرت فرمود: هیچ اشخاصی با یکدیگر رفیق نشدند جز این‌که محبوب‌ترین‌شان در نزد خداوند آن شخصی است که رفاقتش نسبت به دیگران بیش‌تر باشد.

  • سرپرستی یتیم و پاداش بزرگ آن

همچون اکثر اوقات اصحاب و یاران پیامبر (ص) گرد ایشان جمع شده بودند و به سخنانش گوش می‌دادند. در همین حین بود که پسر بچه‌ای به نزد حضرت آمد و رو به ایشان گفت: ای رسول خدا! من پسری هستم که پدرم از دنیا رفته است، خواهری نیز دارم که بی سرپرست است و مادری که او نیز بیوه می‌باشد. می‌شود ما را کمک کنی و از چیزی که خداوند به شما داده است بدهی؟

حضرت پس از شنیدن سخنان پسرک رو به بلال کرد و فرمود: به خانه ما برو و هر چه از غذا پیدا کردی بیاور. بلال رفت و با 21 عدد خرما آمد. حضرت خرماها را در دست پسر قرار داد و فرمود: این هفت خرما برای تو، آن هفت خرمای دیگر برای خواهرت و هفت خرمای آخر نیز برای مادرت است. در همین هنگام بود که معاذ از اصحاب پیامبر (ص) دستی به سر کودک کشید و گفت: خدا تو را از یتیمی خارج سازد و جانشین پدرت کند.

پیامبر اکرم (ص) که این سخن را شنید رو به معاذ فرمود: من صحبت تو با آن پسر را شنیدم. آگاه باش که هر شخصی یتیمی را به سرپرستی بگیرد و دست نوازش به سرش بکشد، خدای متعال به هر مویی که زیر دست او می‌باشد، اَجر شایسته‌ای به او عطا نموده و گناهی از گناهانش را محو می‌نماید و جایگاهش را بالا می‌برد[2].

حضرت محمد (ص)
حضرت محمد (ص)
  • درست دعا کنیم

حضرت محمد (ص) همیشه از احوال مسلمانان می‌پرسید و اگر کسی نیازمند و یا مریض بود به قدر استطاعت کمک می‌کرد و یا به عیادت او می‌رفت. در روزی از روزها حضرت شنید که یکی از یاران مریض شده است. پس به عیادتش رفت. در کنار او نشست و احوالش را جویا شد.آن فرد مسلمان گفت: در نماز مغرب که همراهتان به جماعت نماز خواندم شما سوره قارعه را تلاوت نمودی، من تحت تاثیر این سوره قرار گرفتم و به خداوند عرض کردم: خداوندا اگر که من در نزد تو فرد گنهکاری هستم و می‌خواهی عذابم دهی، در همین جهان عذابم بده. حال می‌بینی که گرفتار بیماری گشتم.

حضرت رو به او کرد و فرمود: تو درست نگفتی؛ تو لازم بود بگویی «پروردگارا هم در این دنیا و هم در جهان آخرت به من پاداش (حسنه) عطا کن و من را از عذاب جهنم محفوظ بدار». پس از این سخن پیامبر برای آن بیمار دعا کرد و آن بیمار خوب شد.

  • پاسخی عجیب

ولید بن عقبه یکی از سران شرک در زمان رسول الله (ص) بود. او به گل سر سبد قریش معروف بود. ولید چند اشکال از قرآن گرفت. او گفت: عبارت «اتستهز» در آیه 32 سوره رعد، واژه «کبار» در آیه 22 سوره نوح دور از فصاحت و بلاغت هستند. در روزی از روزها در حضور جمع بر رسول خدا (ص) وارد شد. پیامبر (ص) در ظاهر به احترامش چندین بار از جای خویش برخاست و در جای خود نشست. ولید از این اتفاق ناراحت شد و گفت: «اتستهزئنی و انا من کبار القریش و ان هذالشیی عجاب»، آیا من را مسخره می‌کنی با این‌که من از بزرگان (کبار) قریش هستم و این از شگفتی‌ها می‌باشد.

بدین صورت و با این جواب، در یک گفتار کوچک، اشکالاتی که گرفته بود را ناخودآگاه بر زبان جاری کرد و خود پاسخ اشکالاتی که گرفته بود را داد.

منابع:

[1] برگرفته و اقتباس از «داستان ها و پندها» نوشته محمد محمدی اشتهاردی، مصطفی زمانی وجدانی- سایت تبیان– سایت غدیر

[2] مجمع البيان ج 1 ص 506

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *