نامه اول نهج البلاغه نامهای از امام علی (ع) به مردم کوفه است. امام این نامه را در زمان حرکت از مدینه به سمت بصره برای جنگ با اصحاب جمل در آن زمانِ حرکت ایشان از مدینه به سمت بصره برای جنگ با اصحاب جمل نوشته شده است. هدف اصلی این نامه، افشاگری ماهیت اصحاب جمل و دعوت مردم کوفه به پیوستن به سپاه امام برای مقابله با فتنه و یاری رساندن به ایشان است. با معراج النبی همراه باشید؛ در این مطلب به ترجمه و شرح این نامه بر اساس شرح نگاشته شده توسط آیت الله مکارم شیرازی میپردازیم.
متن نامه اول نهج البلاغه و ترجمه آن
و من كتاب له (علیه السلام) إلى أهل الكوفة عند مسيره من المدينة إلى البصرة:
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ: إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ، فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ؛ وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ، وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ؛ فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ [قَتَلُوهُ] فَقَتَلُوهُ، وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ. وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ؛ فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ
این نامهای از بنده خدا علی امیر مومنان به سوی اهل کوفه گروه یاران شرافتمند و بلند پایگان عرب نوشته شده است. اما بعد (پس از حمد پروردگار) من شما را از جریان کار (عثمان) آگاه میکنم، آنگونه که شنیدن آن همانند دیدنش باشد. مردم بر او ایرادها گرفته و طعنه زدند. من در این بین یکی از مهاجران بودم که برای جلب کردن رضایت عثمان (از طریق رضایت مردم و تغییر دادن شیوه های نادرست او) نهایت سعی و تلاش خود را انجام دادم و کمتر او را سرزنش کردم (نکند مردم به قتل او تحریک شوند) اما طلحه و زبیر(خشونت در مقابل او را به نهایت رساندند طوری که) آسانترین فشاری که به او وارد می ساختند همچون تند راندن شتر بود و نرم ترین حُدی ها، سختترینش بود (آوازی که باعث میشود شتر با شتاب برود و او را خسته می کرد) و از سمتی دگر عایشه خشمی ناگهانی بود (که مردم را شدید بر ضد عثمان شوراند) و به دنبال آن عده ای به تنگ آمده و بر ضد او شورش کرده و او را به قتل رساندند. مردم بدون اکراه و اجبار و با رغبت و اختیار با من بیعت کردند.
آگاه باشید سرای هجرت (مقصود مدینه است) اهل خویش را از جا کَند و خارج کرد و آنان هم از آن فاصله گرفته و (شهر مدینه) همانند دیگی بر آتش در حال جوشیدن است، فتنه ایجاد شده و بر محور خویش در حال گردش است. حال که اینگونه است به سمت امیر و فرمانده خود بشتابید و به جهاد با دشمنان خویش به خواست خدای عز و جل مبادرت کنید
هدف از نوشتن نامه
پیش از آنکه شرح کاملی از نامه ارائه شود، اهداف نوشتن نامه مورد بررسی قرار میگیرند. هدف نگاشتن نامه سه چیز بود. اول اینکه حضرت مشخص کند که طلحه، زبیر و عایشه که قتل عثمان را بهانهای برای شورش بر علیه امام و به راه انداختن مقدمات جنگ جمل کردهاند، خود در قتل عثمان شریک بودند و این در حالی است که امیرمؤمنان تا جایی که امکان داشت از او دفاع کرد.
دوم اینکه تمامی مردم از روی میل و اراده خویش و بدون ذرهای جبر با حضرت بیعت کردند و خلافتشان را بر جامعه اسلامی قبول کردند.
در آخر اینکه با توجه به فتنهای که آن سه نفر راه انداختند، بر تمامی اهل کوفه لازم است برای یاری کردن امام و خاموش نمودن آتش فتنه به سپاه امام علی علیه السلام بپیوندند.
شرح نامه اول نهج البلاغه
ماجرای قتل عثمان چه بود؟
امام علی علیه السلام در ابتدای نامه بر اساس آنچه معمول آن دوران بود نگارنده نامه و مخاطبان آن را معرفی کرده و میفرماید: این نامهای از بنده خدا علی امیر مومنان به سوی اهل کوفه گروه یاران شرافتمند و بلند پایگان عرب نوشته شده است (مِنْ عَبْدِاللهِ عَلِيّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْکُوفَةِ، جَبْهَةِ(2) الاَْنْصَارِ وَسَنَامِ الْعَرَبِ).
آشکار است که مقصود از انصار در اینجا، انصار پیامبر (ص) در شهر مدینه که معمولا در برابر مهاجران قرار داده میشوند، نیست. زیرا در کوفه جبهه انصاری وجود نداشت و مراد از انصار در اینجا یاران امام علیه السلام است و تعبیر “جبهه” به شرافتمندی این افراد اشاره دارد؛ جبهه به معنای پیشانی است و پیشانی از شریف ترین اعضای بدن به شمار میرود.
در این بخش کلمه “سَنامِ” نیز آمده است. این کلمه در معنای کوهان شتر است اما به چیزی که برجسته است و هر فرد بلندپایه نیز گفته میشود.
سپس امام (ع) اینگونه میفرماید: اما بعد (پس از حمد پروردگار) من شما را از جریان کار (عثمان) آگاه میکنم، آنگونه که شنیدن آن همانند دیدنش باشد(أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَکُونَ سَمْعُهُ کَعِيَانِهِ).
به چه دلیل امام در این نامه پیش از هر چیزی به ریشه های حادثه قتل عثمان میپردازد؟ پاسخ واضح است. این نامه در آستانه جنگ جمل برای مردم کوفه نگاشته شد. همچنین بهانه شورشیان جمل که طلحه، زبیر، عایشه و پیروان آنها بودند، بحث خونخواهی عثمان بود و امام اگر که این موضوع را کاملا روشن بیان مینمود، کوفیان با درایت بیشتری به امام علیه السلام ملحق میشدند.
در ادامه امام اضافه میکند: مردم بر او ایرادها گرفته و طعنه زدند(إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ).
به طور تقریبی تمامی مورخان اسلام و عموم محققان نگاشتهاند که ایراد مردم بر عثمان دو چیز بوده است؛ اول تقسیم بیت المال به صورت ناعادلانه و بذل بی حساب به خویشان و اطرافیان، دوم اینکه او پستهای کلیدی حکومت اسلامی را به اشخاص ناصالح از بین پیروان و خویشاوندان خود میداد.
سپس امام (ع) میفرماید: من در این بین یکی از مهاجران بودم که برای جلب کردن رضایت عثمان (از طریق رضایت مردم و تغییر دادن شیوه های نادرست او) نهایت سعی و تلاش خود را انجام دادم و کمتر او را سرزنش کردم (نکند مردم به قتل او تحریک شوند) اما طلحه و زبیر(خشونت در مقابل او را به نهایت رساندند طوری که) آسانترین فشاری که به او وارد می ساختند همچون تند راندن شتر بود و نرم ترین حُدی ها، سختترینش بود (آوازی که باعث میشود شتر با شتاب برود و او را خسته می کرد) و از سمتی دگر عایشه خشمی ناگهانی بود (که مردم را شدید بر ضد عثمان شوراند) و به دنبال آن عده ای به تنگ آمده و بر ضد او شورش کرده و او را به قتل رساندند (فَکُنْتُ رَجُلاً مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُکْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ(3)، وَأُقِلُّ عِتَابَهُ، وَکَانَ طَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ، وَأَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ. وَکَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُغَضَب، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ).
در تفسیر عبارت «أُکْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ» این احتمال وجود دارد که مقصود حضرت این بوده که من از عثمان همواره میخواستم رضایت مردم را جلب نماید.
در ادامه حضرت علی (ع) می فرماید: مردم بدون اکراه و اجبار و با رغبت و اختیار با من بیعت کردند (وَبَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَکْرَهِينَ وَلاَ مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ).
امام در این بیان کوتاه اما پُر معنا به سه نکته اشاره فرمودند تا مردم بتوانند به خوبی درباره شورشیان جنگ جمل قضاوت نمایند:
- اول اینکه حضرت از مدافعان عثمان بود و می خواست که او را به راه راست برگردانده و آتش فتنه را خاموش نماید.
- دوم اینکه طلحه و زبیر جزو عاملان اصلی فتنه بودند. درست است که شورش جنبه مردمی و عمومی داشت اما این دو نیز بر این آتش فتنه دمیده و هیزم آن را زیاد می کردند. علاوه بر این عایشه نیز در این امر دخیل بود. او در مسجد پیامبر و در حضور مهاجران و انصار در حالی که کفش و پیراهن رسول خدا را در دست گرفته بود رو به عثمان گفت: ای عثمان! هنوز کفش و پیراهن رسول خدا کهنه شده که تو دین و سنت او را تغییر دادی.
- سوم اینکه بیعت با امام علی علیه السلام بر خلاف بیعت با سه خلیفه اول، یک بیعت عام و همگانی بود و هیچ کس با فشار یا از روی اکراه با ایشان بیعت نکرد.
به این شکل حضرت علیه السلام حقیقت را آشکار نمود تا مردم آگاه شده و بدانند او بر حق است و شورشان جمل بر باطل هستند.
ماجرای ابوموسی اشعری و بسیج کوفه برای یاری امام علی(ع)
در بخشهای پیشین، درباره خطاهای عثمان در اداره حکومت اسلامی، شورش مردم علیه او، پیمان شکنی طلحه و زبیر و بیعت عمومی مسلمانان با امیرالمؤمنین علی(ع)، به تفصیل سخن گفتیم. اکنون به داستان نامه نگاری امام(ع) با مردم کوفه و نقش ابوموسی اشعری در این ماجرا میپردازیم؛ روایتی پرپیچوخم که ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه به آن اشاره کرده است.
به نقل از محمد بن اسحاق، امام علی(ع) محمد بن جعفر و محمد بن ابیبکر را برای فراخواندن مردم کوفه به یاری خود به این شهر فرستاد. عده ای برای مشورت و نظر خواهی نزد ابوموسی اشعری، فرماندار کوفه که امام پس از قتل عثمان او را در سِمتش باقی گذاشته بود، رفتند.
ابوموسی (او مرد خبیثی بود که خباثت خود را در اینجا نشان داد) در پاسخ گفت: «اگر خواهان آخرت هستید در خانههایتان بمانید و اگر دنیا میخواهید همراه این دو نفر بروید!» این سخن باعث شد مردم از همراهی با فرستادگان امام(ع) خودداری کنند.
فرستادگان امام از این موضوع خبر دار شدند و از ابوموسی توضیح خواستند و به او اعتراض کردند، او بی پرده اعلام کرد: «بیعت با عثمان همچنان بر گردن ماست و اگر قرار به جنگ باشد، باید از قاتلان عثمان شروع کنیم.»
فرستاده های امام به نزد ایشان برگشتند و آنچه رخ داد را برایشان بازگو نمودند. پس امام(ع) طی نامهای ابوموسی را از این سخنان برحذر داشت، اما او حتی فرستاده امام(ع) را تهدید به قتل کرد.

امام علی (ع) با فرستادن نامهای دیگر و مأمور کردن عبدالله بن عباس و محمد بن ابیبکر، ابوموسی را از مقامش برکنار نمود. ابوموسی با این حال، به مخالفت ادامه داد تا آنکه مالک اشتر برای پایان دادن به این فتنه و بسیج مردم برای جهاد با آتش افروزان واقعه جمل به کوفه اعزام شد.
مالک اشتر وارد کوفه و مسجد اعظم شد و با خطبهای آتشین مردم را همراه کرد و با جمعی از آنان وارد دارالاماره شد؛ جایی که امام حسن(ع) و عمار یاسر با ابوموسی به جر و بحث مشغول بودند. مالک با صراحت و فریاد به ابو موسی گفت:
«از دارالاماره بیرون شو، ای ناپاک! خداوند تو را مرگ دهد، به خدا سوگند، از دیرباز در شمار منافقان بودی(أُخْرُجْ مِنْ قَصْرِنا لا اُمَّ لَکَ أخْرَجَ اللهُ نَفْسَکَ فَوَاللهِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُنافِقِينَ قَدِيماً).»
ابوموسی که خود را در موضع ضعف دید، از مالک اشتر یک شب مهلت گرفت. مالک به شرط اینکه در دارالاماره نماند به او مهلت داد. این اقدام باعث شد بیش از دوازده هزار نفر از مردم کوفه به یاری امام(ع) برخیزند و به سوی بصره حرکت کنند.
بازخوانی دیدگاهها درباره صحابه؛ آزمونی به نام فتنه جمل
بسیاری از اهل سنت معتقدند همه صحابه پیامبر(ص) بدون استثنا پاک، عادل و قابل اعتماد هستند. برخی حتی هرگونه انتقاد از صحابه را نشانه زندیق بودن و کفر میدانند. اما حوادث تاریخی مانند شورش طلحه، زبیر و عایشه در جنگ جمل و یا شورش معاویه در جنگ صفین، هزاران کشته برجای گذاشت و پرسشهای جدی درباره این دیدگاه ایجاد کرد.
در برابر این وقایع، گروهی از علمای اهل سنت بحث درباره صحابه را منع کرده و به آیه 134 بقره «تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ…» استناد میکنند. گروهی دیگر همه صحابه را «مجتهد» میدانند و عمل آنان را معذور میشمرند. اما آیا شورش علیه حکومت اسلامیِ مشروع و خون ریزی گسترده، امری است که بتوان با اجتهاد توجیه کرد؟
قرآن کریم در سورههای بقره، توبه، احزاب و منافقون به وجود منافقان در جامعه اسلامی اشاره دارد. این منافقان چه کسانی بودند جز افرادی که در شمار صحابه قرار میگرفتند؟
تاریخ گواهی میدهد که صحابه نیز مانند دیگر انسانها گروهی صالح و گروهی ناصالح بودند و برخی از آنان پس از پیامبر(ص) در آزمون الهی مردود شدند.
ادامه نامه اول نهج البلاغه
امام در ادامه نامه به دنبال معرفی ماهیت شورشیان بصره و آنان که آتش جنگ جمل را افروختند، است و قصد دارد اهل کوفه را برای مبارزه با آنان بسیج نماید تا به یاری بشتابند و آتش فتنه را خاموش نمایند. پس برای ایجاد انگیزه در آنان میفرماید: آگاه باشید سرای هجرت (مقصود مدینه است) اهل خویش را از جا کَند و خارج کرد و آنان هم از آن فاصله گرفته و (شهر مدینه) همانند دیگی بر آتش در حال غل زدن است، فتنه ایجاد شده و بر محور خویش در حال گردش است. حال که اینگونه است به سمت امیر و فرمانده خود بشتابید و به جهاد با دشمنان خویش به خواست خدای عز و جل مبادرت کنید (وَاعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا، وَ جَاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ، وَقَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ. فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِکُمْ، وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّکُمْ، إِنْ شَاءَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ).
مقصود از دارالهجره، شهر مدینه است که بزرگ ترین هجرت تاریخ اسلام به این شهر و از مکه اتفاق افتاده بود. برخی احتمال داده اند که مقصود کوفه است یا کل بلاد اسلام؛ که احتمال بسیار دوری است.
تشبیه شهر مدینه به دیگی که روی آتش قرار داده شده و در حال جوشیدن است به سبب رخدادهایی است که در اواخر زندگی عثمان و بعد از قتل او اتفاق افتادند.
و اما تعبیر به پا خاستن فتنه و گردش بر محور، به فتنه طلحه و زبیر و عایشه اشاره دارد که با طرحی که از قبل مشخص شده است برای برکنار کردن علی علیه السلام از مرکز خلافت و یا حداقل تجزیه کشور اسلام به صورتی که حجاز و مدینه به دست علی علیه السلام باشد و عراق و کوفه و بصره به دست سران فتنه و شام نیز به دست معاویه باشد. این فتنه بسیار بزرگی بود که امیر مومنان علیه السلام به آن هشدار داد.

و اما در شرح این بخش باید گفت: این قسمت از نامه اشاره دارد به این موضوع که پایتخت اسلام، شهر مدینه، به صورت یکپارچه شورش است و اهل ایمان شهر با امام برای خاموش کردن آتش فتنه شورشیان در بصره یکپارچه حرکت کردند اما شما در این باره سکوت کردهاید. به چه دلیل!؟
در واقع مدینه در آن زمان به کانون حوادث سیاسی تبدیل شده بود و امام(ع) در این بخش از نامه با یادآوری وضعیت بحرانی مدینه و شورش گسترده طلحه و زبیر و عایشه، مردم کوفه را به حضور در صحنه دعوت کرد.
البته که این فراخوان اثرگذار بود و بیش از دوازده هزار نفر به سپاه امام(ع) پیوستند. طبق روایت تاریخ طبری، شمار یاران دقیقاً همان بود که امام پیشتر پیشبینی کرده بود[1].
سرنوشت شورشیان جنگ جمل
جنگ جمل یکی از تلخترین رخدادهای تاریخ اسلام است. امام علی(ع) جدای از اینکه توسط رسول خدا (ص) به خلافت منسوب شد، بیعت گسترده مردم نیز باعث شد، رسماً به عنوان خلیفه مسلمین زمام امور را به دست بگیرند، اما گروهی از اصحاب پیامبر به انگیزه قدرت طلبی علیه او شوریدند و خونهای بسیاری ریخته شد.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود به این موضوع اشاره کرده است که درباره سرنوشت شورشیان جمل دیدگاههای مختلفی میان علما وجود دارد:
- امامیه: همه اصحاب جمل را کافر میدانند، زیرا علیه امام برحق و حکومت اسلامی خروج کردند.
- برخی اهل سنت: همگان را مجتهد میدانند و معذور میشمرند. زیرا اجتهادشان آنها را به این راه کشانده است و نه آنان گنهکار هستند و نه علی علیه السلام و اصحاب او.
- اکثر اشاعره: آنها را خطاکار اما آمرزیده میدانند. این گروه می گویند که اصحاب جمل خطا کردند اما خطایشان بخشوده است همانند خطای مجتهد در مسائل فرعی.
- معتزله (ابن ابیالحدید از آنان است): همه را گمراه میدانند، مگر توبهکنندگان. آنان می گویند که عایشه از افرادی بود که توبه کردند و طلحه و زبیر نیز در این گروه بودند. عایشه در روز جنگ جمل به خطا اعتراف نمود و از علی علیه السلام تقاضای عفو کرد و روایت های متواتر در این باره به دست آنها (معتزله) رسیده است. او (عایشه) می گفت: ای کاش من ده پسر از پیامبر آورده بودم و تمامی آن ها در زمان حیات من می مردند و من بر آن ها اشک می ریختم اما روز جمل نمیشد و گاهی نیز می گفت: کاش پیش از روز جمل مرده بودم و همچنین روایت شده که هر وقت به یاد روز جمل میافتاد آنگونه اشک میریخت که مقنعهای که بر سر داشت، تر میشد. طلحه و زبیر نیز از کار خویش توبه نمودند.
اما این پرسش از ابن ابی الحدید و امثال او داریم که: آیا ابراز پشیمانی و اشک ریختن، میتواند خونهای ریخته شده و حقوق پایمال شده مسلمانان را جبران کند؟
[1] تاريخ طبرى، ج 3، ص 513