شرح دعای شانزدهم صحیفه سجادیه – فرازهای ۲۹ و ۳۰

دعای شانزدهم صحیفه سجادیه

بند بردگی گناهان عنوانی است که به فرازهای ۲۹ و ۳۰ دعای شانزدهم صحیفه سجادیه داده‌اند. در این فرازها امام سجاد علیه السلام فرموده‌اند: خداوندا! گناهان گردن من را در بند کرده‌اند، پس بر محمد و آل او صلوات بفرست و به عفو خویش آزادش نما و معاصی بسیار بر دوش من سنگینی می‌کنند، پس بر محمد و آل او صلوات فرست و به فضل خویش پشت من را سبک کن.

معبودم! اگر آنقدر گریه کنم که مژگانم بریزند و آنقدر فریاد بزنم تا صدای من قطع گردد و آن قدر در محضر تو بایستم تا پاهایم ورم کنند و آن گونه برای تو رکوع کنم که کمر من بشکند و آنقدر سجده کنم که چشمهایم از حدقه بیرون بزنند و در همه عمرم خوراکم خاک و نوشیدنی‌ من آب خاکستر باشد و همواره تا زبان از کار بایستد تو را بخوانم و از شرم محضر تو چشم به سمت آسمان بر نمی‌دارم، هرگز سزاوار زدودن یکی از گناهان من نخواهم بود.

و اما شرح این دو فراز از دعای شانزدهم صحیفه

در این بخش از دعا امام علیه السلام از خداوند تقاضای بخشش می‌کند و بیان می‌دارد که گناه آنگونه بر من مسلط شده و آزادیم را از من گرفته است که در بندش قرار گرفته‌ام.

آری، شخصی که این کلام، بیان حال او می‌باشد، به سرپیچی و طغیان عادت کرده و همواره به نفس اماره اجازه تمرد می‌دهد و نمی‌داند که همین نفس اماره به حیوان سرکش تبدیل می‌شود که از سوار خویش سلب اختیار خواهد کرد و او را بدون مقصد به این سو و آن سو می‌برد و به صخره‌ها می‌کوبد، تا در نهایت عمر او در این کشمکش طی شود و در آخرت به پیامدش گرفتار گردد.

حال و روز آن افراد هوا پرست که نه نصیحت را قبول می کند و نه به دنبال اصلاح هستند، چیزی جز این نخواهد بود. آن‌ها همیشه از جستجوی حقیقت سر باز می‌زنند، همانگونه که خدای متعال در سوره زمر آیه 45 می‌‌فرماید: و چون خداوند به یگانگی یاد شود، قلب‌های کسانی که به معاد و آخرت ایمان ندارند از تنفر لبریز می‌شود (وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ …). و یا در آیه 7 سوره نوح، حضرت نوح علیه السلام از امت خویش چنین شکوِه کرد که چون آن ها را به سوی خداوند فرا می‌خواند تا آنان را بیامرزد؛ آن ها انگشتان خود را بر گوش‌ها می‌گذارند و جامه را بر سر خود می‌کشند و بر لجاجت خود اصرار کرده و سخت تکبر می‌ورزند(نقل به مضمون).

آدمی در اثر رفتارهای ناهنجار گاهی آن گونه استعداد پذیرشش را از دست می‌دهد که دیگر هیچ یک از عوامل رشد و هدایت بر او موثر واقع نمی‌شوند. و این اتفاق شبیه به وقتی است که بدن یک انسان را بیماری و عفونت فرا گرفته و پزشکان نمی‌توانند کاری کنند و تنها راه این است که تسلیم مرگ شود.

سرکشی و تمرد، رذیلت را ملکه نفس فرد می‌کند و به آدمی شکل کریهی می‌دهد که حتی پیامبر اولوالعزم نیز نمی‌تواند او را نجات دهد. این، بدین سبب است که آن شخص در بند رهانشدنی شهوت و گناه خویش تا به ابد زندانی شده است. از این جهت، امام زین العابدین علیه السلام می‌فرماید: بارخدایا! من را از اسارت گناه نجات ده و بار سنگین غل و زنجیر معصیت را از دوش من بردار.

امام سجاد (ع) این خطر را آن گونه هلاک کننده می‌داند که حاضر است بهای سنگینی را برای جبرانش بپردازد و بدین سبب می‌فرماید: معبودم! اگر آنقدر گریه کنم که مژگانم بریزند و آنقدر فریاد بزنم تا صدای من قطع گردد و آن قدر در محضر تو بایستم تا پاهایم ورم کنند و آن گونه برای تو رکوع کنم که کمر من بشکند و آنقدر سجده کنم که چشمهایم از حدقه بیرون بزنند و در همه عمرم خوراکم خاک و نوشیدنی‌ من آب خاکستر باشد و همواره تا زبان از کار بایستد تو را بخوانم و از شرم محضر تو چشم به سمت آسمان بر نمی‌دارم، هرگز سزاوار زدودن یکی از گناهان من نخواهم بود.

امام سجاد علیه السلام
امام سجاد علیه السلام

سخن امام معصوم از هر نوع لفاظی و مبالغه و پناه بر خدا دروغ یا حرفی عاطفی و احساسی خالی است و همچون حقیقت است و امام با این سخن، خطر غیر قابل جبران آلوده شدن به معصیت و گناه را به امت اسلامی یادآوری می‌کند.

به راستی امامان ما باید با چه زبانی سخن بگویند تا از خواب غفلت بیدار شویم؟! مگر چنین نیست که امامان ما معصوم هستند و از هر نوع گناه مبرا و از حقایق عوالم هستی آگاه هستند؟ به وقوع خطراتی که بر سر راه آدمی کمین کرده‌اند ایمان نداریم؟ در صورتی که گرفتار شدیم، چه راهی برای رهایی از این گرداب سخت اندیشه کرده‌ایم؟

امام زین العابدین(ع) می‌فرماید: اگر که همه عمر به خاک بیفتم و با فریاد زدن مداوم، صدای من قطع شود و همواره آب خاکستر آلود، غذای من باشد، لایق سر بلند کردن نیستم.

حال آیا واقعا می‌توان با چنین آینده احتمالی شوخی نمود؟ آیا می‌شود آن را نادیده گرفت؟ حضرت امیرمومنان در دعای کمیل چنین فرموده است:

«و هذا ما لا تقوم له السماوات و الارض»؛ آسمان‌ها و زمین را در مقابل عذاب قیامت توان استقامت و پایداری نیست.

آیا این همه تعابیری که ائمه به کار برده‌اند مبالغه است؟ آیا آن‌ها می‌خواهند امت را با مفاهیم غیر واقعی بترسانند؟ آیا تمامی آیات قرآن که در ارتباط با اهل معصیت هستند، بیانات مسامحی است؟

هیچ وقت اینگونه نیست و ما هستیم که در خوش خیالی قرار داریم.

باید مآل اندیش بود و از هوا و هوس در زندگی چشم پوشید و بنده حقیقی خدا بود. امید است که الطاف حق تعالی شامل حال ما گردد که البته جای امید فراوان است…

عفو الهى بكند كار خويش
مژده‌ى رحمت برساند سروش‌
عفو خدا بيشتر از جرم ما است
نكته‌ى سر بسته چه گويى ، خموش !
گر چه وصالش نه به كوشش دهند
آن قدر اى دل كه توانى بكوش‌
رندى حافظ نه گناهى است صعب
با كرم پادشه عيب پوش‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *