مناظرات امام صادق (ع) با زنادقه
نیمه ی دوم قرن دوم هجری، دوران امام جعفر صادق (ع)، دورهای بود که جهان اسلام در آن با موجی از تحولات فرهنگی، علمی و فکری روبهرو شد. درهای سرزمینهای گوناگون به روی مسلمانان گشوده شده بود، آثار فلسفی یونان ترجمه میشد، اندیشههای مانوی، دهری، ثنوی، طبیعیگرایانه و شکگرایانه از نقاط مختلف وارد جامعه اسلامی شده بود و بسیاری از مردم با پرسشهایی تازه درباره خدا، جهان، انسان و معاد روبهرو بودند.
در چنین فضایی، امام صادق (ع) نه فقط پیشوای شیعیان، بلکه مرجع بزرگ علمی دنیای اسلام بود؛ شخصیتی که همه از فقهدان و متکلم تا طبیب و فیلسوف، در محضر او شاگردی میکردند. این گسترهی علمی، امام را در جایگاهی قرار میداد که بتواند با هر اندیشهای، از سادهترین شبهه تا پیچیدهترین پرسش فلسفی مواجه شود و پاسخی شفاف، منطقی و راهگشا ارائه دهد.
در این میان، گروهی به نام «زنادقه» بیشترین چالش را برای جامعه اسلامی ایجاد کرده بودند و مناظرات امام با آنان از مشهورترین و تأثیرگذارترین رویاروییهای فکری تاریخ اسلام شد. با معراج النبی همراه باشید تا با برخی از این مناظرات آشنا شوید.
زنادقه چه کسانی بودند؟
واژه «زندیق» مفهومی بسیار گسترده داشت و به یک گروه خاص محدود نمیشد. در زمان امام صادق (ع)، زندیق به چند دسته گفته میشد:
- دهریان: کسانی که میگفتند جهان ازلی است و خدایی در کار نیست: «وَما یُهلِکُنا إِلّا الدَّهر»
- ثنویها: معتقدان به وجود دو مبدأ برای عالم؛ یکی خدای خیر و دیگری خدای شر (ریشهدار در مانویت و مجوسیت متحوّل).
- منکران نبوت و معاد: کسانی که میگفتند انسان تنها با عقل خود کافی است و نیازی به پیامبر و جهان پس از مرگ نیست.
- افرادی با گرایشهای مادیگرایانه و شکگرایانه که وجود روح، آفرینش و حکمت الهی را انکار میکردند.
از رهبران شاخص آنها میتوان به ابوشاکر دیصانی و عبدالکریم بن ابیالعوجاء اشاره کرد.
- عبدالکریم بن ابی العوجاء از شاگردان حسن بن ابی الحسن بصری به شمار میرفت، با افکار الحادی و انحرافی خود، از مسیر دین و توحید منحرف شد. این انحراف به حدی بود که وی پیمانی با چند تن از دهریون (کسانی که معتقد به حاکمیت زمان و طبیعت بدون خالق بودند) در مکه بست تا با قرآن کریم به معارضه برخیزند. هنگامی که ابن ابی العوجاء به مکه سفر کرد و عظمت امام صادق علیهالسلام را در میان مردم مشاهده نمود، از روی حسادت و کینهتوزی، داوطلب شد تا به نمایندگی از دیگر همفکرانش (از جمله ابن طالوت، ابن الاعمی و ابن المقفع) با امام مناظره کند و به خیال خام خود، ایشان را در میان مردم شرمنده سازد. اما این تلاش او با پاسخ کوبنده و قاطع امام صادق علیه السلام مواجه شد و او را سرافکنده و مفتضحانه به نزد دوستانش بازگرداند. سرانجام، ابن ابی العوجاء به دستور منصور دوانیقی (خلیفه وقت عباسی) دستگیر و زندانی شد. هنگامی که گروهی برای شفاعت او نزد منصور رفتند و منصور نیز با آزادی او موافقت کرد، پیش از رسیدن نامه آزادی به فرماندار کوفه، دستور قتل او صادر شد. گفته میشود که ابن ابی العوجاء در لحظات پایانی عمر خود، به جعل احادیث و تغییر حقایق دینی اعتراف کرد و مدعی شد که چهار هزار حدیث را جعل کرده، حلال را حرام و حرام را حلال نموده و حتی در ماه رمضان مردم را به روزهخواری و در عید فطر به روزهداری وادار کرده است. این اعتراف، عمق تباهی فکری و عملی او را نشان میدهد.
- ابوشاکر، یکی دیگر از رهبران زنادقه، نیز افکار انحرافی داشت که باعث شبهه و تردید در میان بسیاری از مسلمانان میشد. او معتقد به دو مبدأ بود: خدای نور و خدای ظلمت. این باور، که ریشه در برخی مکاتب دوگانهپرستی دارد، در تضاد آشکار با توحید ناب اسلامی است.ابوشاکر نیز گفتوگوها و مناظرات متعددی با یاران امام صادق علیهالسلام داشت. او در مدینه با خود امام صادق علیهالسلام نیز مناظره کرد که نتیجه آن، شکست علمی و رسوایی او بود. بیان امام (ع) در این مناظرات، نه تنها شبهات ابوشاکر را برطرف میساخت، بلکه باطل بودن عقاید او را به اثبات میرساند.
مناظره با زنادقه
مناظره با ابوشاکر دیصانی از مناظرات امام صادق (ع) با زنادقه
از مناظرات امام صادق (ع) با زنادقه میتوان به گفتگو و مناظره با ابوشاکر اشاره کرد. ابوشاکر دیصانی یکی از مشهورترین رهبران زنادقه بود. او قائل به «دو مبدأ» بود: یکی خالق خیر، دیگری خالق شر. پایه تفکرش این بود که وجود شرور در عالم با وجود یک خدای واحدِ خیرخواه سازگار نیست؛ پس باید خالق دوم برای شرور وجود داشته باشد.
مناظره درباره آیه «فی السماء اله و فی الارض اله»
ابوشاکر دیصانی، در یکی از گفتوگوهایش با هشام بن حکم (از یاران برجسته امام صادق علیهالسلام)، به آیه ۱۰ سوره سبأ اشاره کرد و گفت: «این آیه، باور ما را تقویت میکند.» آیه چنین بود: «وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ» (سبأ: ۱۰) ــ «و او کسی است که در آسمان، خداست و در زمین، خداست.»
ابوشاکر برداشت خود را اینگونه توضیح داد: «این آیه میگوید که در آسمان، خدایی است و در زمین هم خدایی دیگر. این نشان میدهد که خدایان متعددند!»
هشام بن حکم که از این تفسیر نابجا و انحرافی حیران مانده بود، در موسم حج به حضور امام صادق علیهالسلام شرفیاب شد و این شبهه را با امام در میان گذاشت.
امام صادق علیهالسلام با شنیدن این سخن، بلافاصله فرمودند: «این سخن، سخن زندیق است.»
سپس امام راهنمایی دقیقی به هشام آموختند تا با ابوشاکر مناظره کند. امام فرمودند: «هنگامی که نزد او رفتی، از او بپرس: نام تو در کوفه چیست؟»
ابوشاکر ناگزیر پاسخ میدهد: «نام من فلان است.»
امام ادامه دادند: «سپس بپرس: نام تو در بصره چیست؟»
ابوشاکر باز هم همان نام را تکرار خواهد کرد.
امام در ادامه فرمودند: «به او بگو: خدای ما نیز چنین است. خدای ما در آسمان «اِله» است و در زمین نیز «اِله». منظور از «اِله» در اینجا، همان معبود و شایسته پرستش است. این آیه نه به معنای دو خدا، بلکه به این معنی است که پروردگار یکتا، هم در آسمانها و هم در زمینها، شایسته پرستش و فرمانروایی است. همان خدایی که در آسمانها تدبیر میکند، در زمین نیز خالق و مدبر است.»
هشام بن حکم به کوفه بازگشت و بیدرنگ نزد ابوشاکر رفت. همانطور که امام فرموده بودند، پرسشها را مطرح کرد. ابوشاکر که در برابر این استدلال قاطع و روشنگرانه امام، کاملاً در مانده شده بود و جوابی نداشت، با اعتراف تلویحی گفت: «این طرز استدلال، از حجاز به این جا آمده است.» و بدین سان، نقشه او برای سوءاستفاده از آیه قرآن، نقش بر آب شد.
مناظره مستقیم امام (ع) با ابوشاکر دیصانی
به نقل از هشام بن حکم، ابوشاکر دیصانی، رهبر زنادقه، در محضر امام صادق علیهالسلام حضور یافت و مستقیماً از امام خواست تا او را به سوی معبودش راهنمایی کنند.
در واقع او با لحنی که حاوی تردید بود، گفت: «ای جعفر بن محمد! مرا بر معبودم راهنمایی و دلالت کن.»
امام که حکمت و ظرافت خاصی در پاسخگویی داشتند، به او فرمودند: «بنشین!»
در همین حین، کودک خردسالی که در دستش تخم پرندهای بود، پیش آمد و با آن مشغول بازی شد. امام صادق علیهالسلام با مهربانی، تخم پرنده را از دست کودک گرفتند. سپس با اشاره به همان تخم، خطاب به ابوشاکر دیصانی، شروع به شرح شگفتیهای خلقت در آن کردند:
«به این تخم بنگر! این دژی است پوشیده، با پوستی ضخیم و مستحکم.» (اشاره به پوستهی تخم)
«در زیر این پوست ضخیم، پوست نازکتری قرار دارد.» (اشاره به غشای نازک داخل پوسته)
«و درون این پوست نازک، دو مایع شگفتانگیز وجود دارد: یکی طلاییرنگ (زرده) و دیگری نقرهایرنگ (سفیده). این دو مایع کنار هم قرار گرفتهاند، اما بدون اینکه با هم مخلوط شوند، به حالت خود باقی ماندهاند.» (اشاره به ساختار شگفتانگیز زرده و سفیده)
«و در نهایت، کسی نمیداند که آیا این تخم، برای آفریدن نر (جوجه نر) خلق شده است یا برای ماده (جوجه ماده).»
«اما هنگامی که این تخم شکسته میشود، چه صورتهای شگفتانگیزی از آن بیرون میآید! همچون طاووس، کبوتر، خروس و دهها گونه پرنده دیگر.» (اشاره به تنوع و شکوه خلقت که از یک تخم کوچک پدیدار میشود)
امام با این مثال ساده و در عین حال عمیق، از ابوشاکر پرسیدند:
«آیا فکر نمیکنی که برای این آفرینشِ حسابشده و این نظم شگفتانگیز، مدبری حکیم و توانا وجود دارد؟»
ابوشاکر دیصانی، پس از شنیدن این بیان، مدتی طولانی سرش را به زیر انداخت و در ژرفای اندیشه فرو رفت. او در برابر این استدلالِ مبتنی بر مشاهدهی خلقت و نظم آن، پاسخی جز سکوت و تفکر نیافت.
سرانجام، او سر برداشت و با قلبی که تحت تاثیر بیان امام قرار گرفته بود، چنین شهادت داد:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أَنَّكَ إِمَامٌ وَ حُجَّةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَ أَنَا تَائِبٌ مِمَّا كُنْتُ فِيهِ.»
(شهادت میدهم که معبودی جز خدا نیست، خداوند یکتاست و شریکی ندارد. و شهادت میدهم که محمد بنده خدا و فرستاده اوست. و تو (امام صادق علیهالسلام) امام و حجت از سوی خداوند بر بندگانش هستی. و من از آنچه در آن بودم، بازگشت میکنم.)
این مناظره، نمونهای بارز از قدرت اقناع امام صادق علیهالسلام بود که توانستند با بیانی روشن و استفاده از مثالهای ملموس، اندیشههای انحرافی را در هم بشکنند و هدایت را برای گمراهان به ارمغان آورند.

مناظره با عبدالکریم بن ابی العوجاء درباره شناخت مصنوع و خالق
عبدالکریم بن ابی العوجاء، یکی از سران فکری زنادقه و از معتقدان به «دَهر» (دنیا و طبیعت به عنوان علت هستی، بدون خالق) بود. او بارها با امام صادق علیهالسلام به گفتوگو و مناظره پرداخت، اما با وجود انکار خدا و نبوت، گاهی تحت تأثیر بیان امام قرار میگرفت، هرچند که در نهایت به گمراهی خود بازمیگشت.
شرح مناظره
در یکی از گفتگوها، عبدالکریم بن ابی العوجاء در مجلس امام صادق علیهالسلام حاضر شد و سکوت اختیار کرد. امام که از نیت او آگاه بودند، فرمودند: «گویا آمدهای تا برخی از مسائلی را که قبلاً مطرح کرده بودیم، پیگیری کنی.»
ابن ابی العوجاء با شگفتی گفت: «همین را خواستم. ای پسر پیامبر! شما که ادعای پیامبری دارید، من شما را منکر خدا میدانم، در حالی که من گواهی میدهم که شما فرزند رسول خدایید!»
امام فرمودند: «چه چیزی باعث میشود که چنین سخنی بگویی؟»
او پاسخ داد: «عادت و رسم دیرینه من این است که در حضور شما، چنین کنم.»
امام فرمودند: «پس چرا سخن نمیگویی؟»
ابن ابی العوجاء با اعترافی غیرمنتظره گفت: «هیبت و شکوه شما باعث میشود که زبانم در برابر شما نتواند سخن بگوید. من با دانشمندان و متکلمان بسیاری مناظره کردهام، اما هرگز احساس هیبتی مانند آنچه در حضور شما دارم، نداشتهام.»
امام با درایت، در را به سوی پرسش باز کردند و فرمودند: «پس بگو بدانم، تو «مصنوع» (مخلوق و ساخته شده) هستی یا «غیر مصنوع»؟»
ابن ابی العوجاء گفت که ساخته نشدهام (غیر مصنوع). امام ادامه داد که اگر مصنوع بودی، چگونه میبودی؟ ابن ابی العوجاء که با این پرسش بدیع روبرو شده بود، برای مدتی سر به گریبان فرو برد و با چوبی که در مقابلش بود بازی میکرد. سپس با تردید گفت: «دروازه پهن، گود، کوتاه، متحرک، ساکن؛ همه اینها صفات مخلوق و ساخته شده است.»
امام فرمودند: «اگر صفتی جز اینها برای مصنوع نمیشناسی، پس خود را نیز باید مصنوع بدانی؛ زیرا در وجود خود، این حالات را در خودت مییابی.»
ابن ابی العوجاء با شگفتی گفت: «شما از من چیزی پرسیدید که هیچ کس پیش از شما نپرسیده و کسی نیز پس از شما نخواهد پرسید.»
امام فرمودند: «فرضا که چنین باشد، چگونه میدانی که در آینده کسی نخواهد پرسید؟ گذشته از آن، سخن خودت را نقض کردی. تو معتقدی که همه چیز از ابتدا مساوی و برابر بوده است؛ پس چگونه چیزی را مقدم و چیزی را مؤخر میداری؟»
امام برای روشن شدن مطلب، مثالی زدند:
«فرض کن تو کیسهای پر از جواهر داشته باشی. کسی به تو بگوید: در این کیسه اشرفی (سکه طلا) هست. تو بگویی: نیست. او از تو بخواهد که اشرفی را تعریف کن. اگر تو اوصاف آن را ندانی، آیا میتوانی با اطمینان بگویی اشرفی در کیسه نیست؟»
ابن ابی العوجاء گفت: «نه، نمیتوانم.»
امام فرمودند: «جهان هستی، که درازا و پهنایش هزاران بار از آن کیسه جواهر بزرگتر است، شاید در آن مصنوع و مخلوقی باشد؛ زیرا تو صفت مصنوع را از غیر مصنوع (خداوند) تشخیص نمیدهی. پس چگونه میتوانی وجود مصنوع را در آن انکار کنی؟»
عبدالکریم بن ابی العوجاء در این مناظره نیز درمانده شد.
ادامه برخورد در موسم حج
سال بعد، هنگامی که عبدالکریم بن ابی العوجاء در موسم حج حضور داشت، یکی از شیعیان از امام صادق علیهالسلام پرسید: «آیا ابن ابی العوجاء مسلمان شده است؟»
امام فرمودند: «او نسبت به اسلام کور دل است، مسلمان نخواهد شد.»
وقتی چشم ابن ابی العوجاء به امام افتاد، به سمت ایشان آمد و خطاب به امام گفت: «ای آقا و مولای من!»
امام پرسیدند: «برای چه اینجا آمدهای؟»
او پاسخ داد: «برای انجام عادات و سنتهای وطنم (مناسک حج) و برای دیدن این دیوانگیها و سنتتراشیها و سنگپرانی مردم.» (اشاره به مناسک حج که از نظر او پوچ بود).
امام با قاطعیتی آشکار فرمودند: «ای عبدالکریم! تو هنوز بر سرکشی و گمراهی خود پابرجا هستی؟»
عبدالکریم خواست سخنی بگوید که امام (ع) با تکان دادن عبای خود و اشاره به مناسک حج، فرمودند:
«اگر حقیقت چنان باشد که تو میگویی (یعنی خدا نیست و جهان اتفاقی است)، که البته چنین نخواهد بود، پس ما (مؤمنان) و تو رستگاریم. و اگر حقیقت آنگونه باشد که ما میگوییم (یعنی خدا هست و معاد و نبوت حق است)، پس ما رستگاریم و تو در هلاکت خواهی بود.»
این سخن امام، اتمام حجت بود و نشان داد که با وجود تمام انکارها، حقیقت یا به نفع مؤمنان است و یا به ضرر منکران.
مناظره با زندیق مصری
مردی زندیق از سرزمین مصر، که آوازه علم و دانش امام صادق علیهالسلام را شنیده بود، با اشتیاقی فراوان به سوی مدینه رهسپار شد تا دیداری با آن حضرت داشته باشد. او که شیفته کمالات امام بود، علیرغم خستگی سفر، پس از اطلاع از اینکه امام در آن زمان در مکه به سر میبرند، بیدرنگ راهی مکه شد تا از محضر ایشان بهرهمند گردد. هشام بن حکم، از یاران امام، در این سفر همراه ایشان بود.
رویارویی در طواف و پرسش آغازین
هنگامی که زندیق مصری به حضور امام صادق علیهالسلام رسید و سلام کرد، امام (ع) بلافاصله نام او را پرسیدند: «نام تو چیست؟»
زندیق پاسخ داد: «عبدالملک.»
امام با ظرافتی کلامی، پرسیدند: «کنیه تو چیست؟»
گفت: «ابوعبدالله.»
امام بلافاصله پرسش عمیقی را مطرح کردند: «پس تو بنده کدام ملک و پادشاهی؟ آیا از پادشاهان زمین هستی یا از پادشاهان آسمان؟ و آیا پسرت بنده خدای آسمان است یا بنده خدای زمین؟»
این پرسش، که به ظاهر درباره نام و کنیه بود، در واقع به ریشههای اعتقادی زندیق اشاره داشت و او را به تفکر درباره مفهوم «بندگی» و «مالکیت» وامیداشت. زندیق که انتظار چنین پرسشی را نداشت، برای لحظاتی سکوت کرد. امام که سکوت او را نشانه تردید و ناتوانی در پاسخ یافتند، او را به سخن تشویق کردند و فرمودند: «سخن بگو.» اما زندیق همچنان در سکوت فرو رفت. امام که میخواستند او را از نظر فکری آماده کنند، فرمودند: «هرگاه از طواف فارغ شدم، نزد ما بیا.»
مناظره در باب شناخت و اقرار به جهل
پس از پایان طواف، زندیق مصری نزد امام آمد و در مقابل ایشان نشست. امام (ع) گفتگو را با پرسشهایی اساسی آغاز کردند:
امام: «آیا میدانی که زمین زیر و رویی دارد؟»
زندیق: «آری.»
امام: «تاکنون به زیر زمین رفتهای؟»
زندیق: «نه.»
امام: «آیا میدانی در زیر زمین چیست؟»
زندیق: «نمیدانم. گمان میکنم چیزی زیر زمین نیست.»
امام: «گمان چیزی جز عجز و درماندگی نیست… آیا به سوی آسمان بالا رفتهای؟»
زندیق: «نه.»
امام: «آیا میدانی در آن جا چیست؟»
زندیق: «نمیدانم.»
امام سپس پرسش دیگری را مطرح کردند:
امام: «آیا به سوی مشرق و مغرب رفتهای و ماورای آن ها را زیر نگاهت قرار دادهای؟»
زندیق: «نه.»
امام با جمعبندی این پرسشها، استدلال خود را آغاز کردند:
امام: «بسی جای تعجب است که نه به مشرق رفتهای، نه به مغرب، نه به درون زمین، نه به آسمان بالا و نه خبری از آن جا داری تا بدانی در آنجا چیست؟ و در عین حال، تو منکر آن چه که در این مکان هاست هستی؟! آیا هیچ عاقلی چیزی را که نمیداند، انکار میکند؟!»
این استدلال، ناظر به اصل «اقرار به جهل» بود. امام به زندیق نشان دادند که انکار بدون علم و آگاهی، عملی غیرمنطقی است و او با انکار وجود خالق، در واقع بدون داشتن دانش کافی، حکم به عدم وجود داده است.
زندیق مصری که تا آن زمان چنین استدلالی نشنیده بود، با تأمل گفت: «تاکنون هیچ کس با من این گونه سخن نگفته است.»
امام: «پس تو از این جهت در شک و تردید هستی؟»
زندیق: «شاید چنین باشد.»
امام با تأکید بر منطق، فرمودند:
امام: «ای مرد! بدان! هیچ گاه آن که نمیداند، بر آن که میداند، حجت و دلیلی ندارد. هرگز جاهل، حجتی بر عالم ندارد.»
امام سپس به نظم شگفتانگیز حاکم بر جهان هستی اشاره کردند تا وجود خالق مدبر را اثبات کنند:
امام: «ای برادر مصری! گوش کن که با تو چه میگویم! آیا نمیبینی که آفتاب، ماه، شب و روز به افق درمیآیند؟ اما یکی بر دیگری سبقت نمیگیرد. آن ها میروند و برمیگردند، و در این رفت و آمد، مجبور و مضطر هستند؛ زیرا جایی جز جای خود ندارند. آن ها اگر میتوانستند که برنگردند، چرا برمیگردند؟ اگر مضطر نبودند، چرا شب، روز نمیگردد و روز، شب نمیشود؟»
“این بخش از استدلال، به نظم دقیق و قانونمند حرکت اجرام آسمانی و تناوب شب و روز اشاره داشت. امام با طرح این پرسشها، به ناظم و مدبر این نظام حیرتانگیز اشاره میکردند که جز خالقی حکیم و قادر نمیتواند باشد.”
امام: «به خداسوگند! ای برادر مصری! آنچه را که شما به آن عقیده دارید و «دَهر» نامید (یعنی اعتقاد به اینکه طبیعت و زمان، خود علت همه چیز است و خالقی در کار نیست)، اگر آن ها (اجرام آسمانی) را میبرد (یعنی حرکتشان نتیجه دهر و طبیعت است)، پس چرا برمیگرداند؟ و اگر آن ها را برمیگرداند (یعنی بازگشتشان نیز به اراده دهر است)، پس چرا آن ها را میبرد؟!»
“امام در اینجا به تناقض در دیدگاه دهریه اشاره کردند. اگر حرکت اجرام را ناشی از «دَهر» و طبیعت بدانیم، این حرکت باید یکطرفه باشد (یا صرفاً رفتن یا صرفاً بازگشتن). اما مشاهده میکنیم که این چرخه به صورت منظم تکرار میشود، که نشاندهنده وجود یک نیروی فعال و هدفمند است که این چرخه را هدایت میکند.”
امام: «آیا نمیبینی که آسمان برافراشته شده و زمین نهاده شده است، به گونهای که نه آسمان به زمین میافتد و نه زمین بر روی کرات زیرین خود سرازیر میشود؟ به خدا سوگند، خالق و مدبر آن ها خداست.»
“این بخش نیز به پایداری نظام خلقت و تعادل شگفتانگیز آن اشاره داشت. نظم و استقرار کنونی آسمان و زمین، که با قوانین فیزیکی پیچیدهای حفظ میشود، خود گواه بر وجود یک خالق و مدبر حکیم است که این نظام را بر اساس قوانینی استوار بنا نهاده است.”
استدلالهای منطقی و روشن امام صادق علیهالسلام، چنان بر زندیق مصری تأثیر گذاشت که او نتوانست در برابر حق مقاومت کند. تحت تأثیر بیان نافذ و برهان قاطع امام، زندیق مصری اقرار به حقانیت اسلام کرد و مسلمان شد.
امام صادق علیهالسلام، پس از پذیرش اسلام توسط او، به هشام بن حکم دستور دادند تا تعالیم صحیح اسلام را به او بیاموزد و راهنمای او در مسیر جدید زندگیاش باشد.
این مناظره، نمونهای دیگر از قدرت علمی و بیان حکیمانه امام صادق علیهالسلام در هدایت گمراهان و اثبات حقانیت دین مبین اسلام است.
نتیجهگیری
مناظرات امام صادق (ع) با زنادقه تنها گفتوگوهایی علمی نبودند؛ بلکه برخورد روشن و عقلانی با موجی از شبهات جهانی بودند. امام با بهرهگیری از استدلالهای فلسفی، علمی و فطری، توانستند: توحید را با برهانی روشن ثابت کنند، ثنویت و دوگانهپرستی را از بنیاد رد کنند، معاد و نبوت را با حجت عقلی توضیح دهند و شکگرایان را به حقیقت هدایت کنند
این مناظرات میراثی است که قرنها چراغ راه اندیشمندان بوده است.