پس از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام، جامعه شیعه دچار یک مرحله حساس تاریخی شد. گروهی از شیعیان به امامت امام رضا علیه السلام ایمان آوردند و او را جانشین برحق امام کاظم دانستند؛ اما برخی به دلایل سیاسی، مالی یا فکری دچار تردید شدند و در امامت «توقف» کردند. این افراد که بعدها به «واقفیه» مشهور شدند، معتقد بودند امامت پس از موسی بن جعفر علیهماالسلام ادامه ندارد. یکی از این افراد، حسین بن عمر بن یزید بود. اما حادثه ای در زندگی او رخ داد که حجت الهی را بر او آشکار کرد و مسیرش را تغییر داد.
داستان نشانه های امامت امام رضا (ع) برای حسین بن عمر
دیدار با امام کاظم (ع)
حسین بن عمر نقل می کند: روزی همراه پدرم به محضر امام موسی کاظم علیه السلام شرفیاب شدیم. پدرم هفت پرسش مهم مطرح کرد. امام شش پرسش را پاسخ فرمود، اما از پاسخ به پرسش هفتم خودداری کردند. این واقعه در ذهنم نقش بست و سال ها به آن می اندیشیدم.
آزمون برای امام رضا (ع)
مدتی بعد، هنگامی که امام رضا علیه السلام به عنوان جانشین پدرشان شناخته شدند، تصمیم گرفتم همان پرسش ها را نزد ایشان مطرح کنم. با خود گفتم: اگر پاسخ ایشان همانند پاسخ های پدرشان باشد، پس او نیز امام و حجت خداست.
وقتی به محضر حضرت رسیدم، پرسش ها را مطرح کردم. شگفت انگیز بود که امام رضا علیه السلام، دقیقاً همان پاسخ هایی را دادند که پدرشان فرموده بودند؛ حتی بدون تفاوت در یک کلمه. و همانند امام کاظم علیه السلام، از پاسخ پرسش هفتم خودداری کردند.
این شباهت کامل در پاسخ گویی برایم نشانه ای روشن شد. هنوز در اندیشه این حقیقت بودم که امام رضا علیه السلام هنگام خداحافظی جمله ای فرمودند که معنای عمیقی داشت:
«هر یک از شیعیان ما در دنیا گرفتار سختی ها و مشکلات می شوند؛ اگر در برابر آن ها صبر کنند، خداوند پاداش هزار شهید به آنان عطا خواهد کرد.»
این سخن بی مقدمه بود و مرا به تفکر واداشت که چرا امام چنین توصیه ای فرمودند.

ابتلا حسین بن عمر به سختی!
مدتی نگذشت که دچار بیماری سختی در پا شدم. درد و رنج آن چنان بود که زندگی ام را مختل کرده بود. به یاد سخن امام رضا علیه السلام درباره صبر و پاداش افتادم. در همان ایام، برای حج راهی خانه خدا شدم. در مکه، بار دیگر به دیدار امام رضا علیه السلام مشرف شدم و از شدت درد به ایشان شکایت بردم. پایم را نشان دادم و از حضرت خواستم دعایی برای شفای آن بخوانند.
حضرت نگاهی کردند و فرمودند: «این پا مشکلی ندارد، پای دیگر را بیاور.»
وقتی پای دیگرم را دراز کردم، امام دعایی خواندند. در همان لحظه درد و ناراحتی ام کاملاً برطرف شد و سلامتی ام بازگشت.
نتیجه و یقین به امامت
این کرامت برای من نشانه ای قطعی بود. یقین کردم که امام رضا علیه السلام همان حجت خداست که پس از پدرشان، امام موسی کاظم علیه السلام، بر زمین قرار گرفته است. نه تنها پاسخ دقیق پرسش ها، بلکه پیش گویی ایشان درباره گرفتاری و پاداش صبر شیعیان، و شفای معجزه آسای بیماری ام، همه دلیلی آشکار بر حقانیت امامت ایشان بود.
پیام این روایت برای امروز
این داستان تنها یک تجربه شخصی تاریخی نیست، بلکه در دل خود پیام های مهمی برای ما دارد:
- حقیقت همواره آشکار می شود: اگر انسان با نیت خالص و ذهن جستجوگر به دنبال حق باشد، خداوند راه را برای او روشن می کند.
- صبر در برابر سختی ها: سخن امام رضا علیه السلام درباره پاداش هزار شهید برای صابران، یک پیام جاودانه است. سختی های زندگی بخشی از مسیر بندگی است و پاداشی عظیم در پی دارد.
- کرامات اهل بیت (ع): شفا یافتن حسین بن عمر از بیماری سخت، یادآور جایگاه معنوی و کرامت های اهل بیت علیهم السلام است.
کلام آخر
ماجرای حسین بن عمر نمونه ای از ده ها روایت تاریخی است که حقانیت امامت امام رضا علیه السلام را آشکار می کند. این داستان نشان می دهد که حتی کسانی که در آغاز دچار تردید بودند، در پرتو علم، سخن و کرامت امام به یقین رسیدند. امروز نیز یاد این حوادث، ایمان ما را زنده می کند و ما را به الگو گرفتن از صبر، امید و توکل در زندگی فرا می خواند.
منابع:
بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۶۷، ح ۸۸
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۲۴۸، ح ۷ صالحی، عبدالله،
چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا علیه السلام