ماجرای خواستگاری یزید از دختر حضرت زینب (س)

خواستگاری یزید از دختر حضرت زینب (س)

خواستگاری یزید از دختر حضرت زینب (س) تزویر و سیاستی از سوی معاویه بود. او می خواست با این کار برای خود و خاندان خود یعنی بنی امیه اعتبار و شرف بخرد. او می دانست که ارتباط سببی یعنی مقبول واقع شدن توسط خاندان بنی هاشم و به ویژه حسین بن علی علیه السلام. اما زهی خیال باطل! مگر جمع حق و باطل ممکن است؟ هیچ گاه این دو با هم جمع نمی شوند و ابا عبدالله الحسین علیه السلام با تدبیری حکیمانه نه تنها عزت و شرف خاندان را حفظ می‌کند، بلکه تمامی نقشه‌های معاویه در این باره را نقش بر آب می‌کند و نشان می دهد که با ستمگران سازش نکرده و هم دست نخواهد شد.

و اما ماجرای خواستگاری یزید از دختر حضرت زینب کبری سلام الله علیها یعنی ام کلثوم به طور دقیق چه بود؟ با معراج النبی همراه باشید؛ در ادامه بر اساس آنچه که در کتاب “عوالم العلوم و المعارف” بحرانی آمده است به آن خواهیم پرداخت.

متن عربی که درباره این ماجرا در عوالم العلوم آمده است:

“إنّ معاویة کتب إلى مروان وهو عامله على الحجاز یأمره أن یخطب أم کلثوم بنت عبد الله بن جعفر لابنه یزید فأتى عبد الله بن جعفر فأخبره بذلک فقال: عبد الله إنّ أمرها لیس إلیَّ إنّما هو إلى سیدنا الحسین(علیه السلام) وهو خالها فأخبر الحسین بذلک. فقال: أستخیر الله تعالى اللّهم وفق لهذه الجاریة رضاک من آل محمّد فلما اجتمع الناس فی مسجد رسول الله(صلى الله علیه وآله) أقبل مروان حتى جلس إلى الحسین(علیه السلام)وعنده من الجلّة وقال: إنّ أمیر المؤمنین أمرنی بذلک وأن أجعل مهرها حکم أبیها بالغاً ما بلغ مع صلح ما بین هذین الحیین مع قضاء دینه واعلم أنّ من یغبطکم بیزید أکثر ممّن یغبطه بکم والعجب کیف یستمهر یزید وهو کفو من لا کفو له وبوجهه یستسقى الغمام فرد خیراً یا أبا عبد الله فقال الحسین(علیه السلام): «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی اخْتارَنا لِنَفْسِهِ، وَارْتَضانا لِدِیِنهِ وَاصْطَفانا عَلى خَلْقِهِ، وَاَنْزَلَ عَلَیْنا کِتابَهُ وَوَحْیَهُ، وَأَیْمُ اللهِ لا یَنْقُصُنا أَحَدٌ شَیْئاً إِلاَّ انْتَقَصَهُ مِنْ حَقِّهِ، فِی عاجِلِ دُنْیاهُ وَآخِرَتِهِ، وَلا یَکُونُ عَلَیْنا دَوْلَةٌ إِلاَّ کانَتْ لَنا الْعاقِبَةُ وَلَنَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِین. یا مَرْوانُ قَدْ قُلْتَ فَسَمِعْنا. أَمّا قَوْلُکَ: مَهْرُها حُکْمُ أَبِیها بالِغاً ما بَلَغَ، فَلَعَمْری لَوْ أَرَدْنا ذلِکَ ما عَدَوْنا سُنَّةَ رَسُولِ اللهِ فِی بَناتِهِ وَنِسائِهِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ وَهُوَ اثِنْتا عَشَرَةَ أُقِیَةً، یَکُونُ أَرْبَعَمِائَة وَثَمانِینَ دِرْهَماً. وَأَمّا قَوْلُکَ: مَعَ قَضاءِ دَیْنِ أَبیها، فَمَتى کُنَّ نِسائُنا یَقْضِینَ عَنّا دُیُونَنا؟ وَأَمّا صُلْحُ ما بَیْنَ هذَیْنِ الْحَیَّیْنِ، فَإِنّا قَوْمٌ عادَیْناکُمْ فِی اللهِ، وَلَمْ نَکُنْ نُصالِحُکُمْ لِلدُّنْیا، فَلَعَمْرِی فَلَقَدْ أَعْییَ النَّسَبُ فَکَیْفَ السَّبَبُ. وَأَمّا قَوْلُکَ: الْعَجَبُ لِیَزیدَ کَیْفَ یَسْتَمْهِرُ؟ فَقَدِ اسْتَمْهَرَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنْ یَزیدَ، وَمِنْ أَبِ یَزیدَ وَمِنْ جَدِّ یَزیدَ. وَأَمّا قَوْلُکَ: إِنَّ یَزیدَ کُفْوُ مَنْ لا کُفْوَ لَهُ، فَمَنْ کانَ کُفْوُهُ قَبْلَ الْیَوْمِ فَهُوَ کُفْوُهُ الْیَوْمَ ما زادَتْهُ فِی الْکَفاءَةِ شَیْئاً. وَأَمّا قَوْلُکَ: بِوَجْهِهِ یُسْتَسْقَى الْغَمامُ، فَإِنَّما کانَ ذلِکَ بِوَجْهِ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله). وَأَمّا قَوْلُکَ: مَنْ یَغْبِطُنا بِهِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَغْبِطُهُ بِنا، فَإِنَّما، یَغْبِطُنا بِهِ أَهْلُ الْجَهْلِ، وَیَغْبِطُهُ بِنا أَهْلُ الْعَقْلِ. فَأَشْهَدُوا جَمیعاً إِنّی قَدْ زَوَّجْتُ أُمَّ کُلْثُومَ بِنْتَ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَر مِنِ ابْنِ عَمِّهَا الْقاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَر; عَلى أَرْبَعمَائَة وَثَمانِینَ دِرْهَما، وَقَدْ نَحَلْتُها ضَیْعَتی بِالْمَدینَةِ «أو قال» أَرْضی بِالْعَقِیقِ، وَإِنَّ غَلَّتَها فِی السَّنَةِ ثَمانِیَةُ آلافِ دینار، فَفیها لَهُما غِنىً إِنْ شاءَ اللهُ»

کان هذا الکلام سهماً نبت فی قلب یزید خصوصاً وبنی أمیة عموماً وأحبطت الخطة التی أعدت لخداع الناس عن طریق التقرب من بنی هاشم. فقد کان بنو أمیة من العناصر المقیتة والملوثة التی أرادت الظفر بالشرف عن طریق الإنتساب لبنی هاشم وترسیخ دعائم سلطتها الشیطانیة; وأحد نماذج ذلک خطبة أم کلثوم بنت عبد الله بن جعفر. إلاّ أنّ الإمام الحسین(علیه السلام) حسم الأمر ورد کیدهم إلى نحورهم، ولم تلوث ساحة بنی هاشم المقدسة بالإنتساب لبنی أمیة”[1].

ماجرای خواستگاری یزید از دختر حضرت زینب (س)

خواستگاری یزید از ام کلثوم از آب گل آلود ماهی گرفتن بود. معاویه میدانست که اگر اعتبار و نفوذ بخواهد باید به خاندان پاک پیامبر (ص) نزدیک شود. پس او که بر مسند حکومت نشسته بود در روزی از روزها به مروان، کارگزار خود در حجاز نامه ای نوشت. معاویه از مروان خواست تا دختر عبدالله بن جعفر (دختر حضرت زینب (س)) را برای پسرش یزید خواستگاری کند. مروان اطاعت امر کرده و برای اجرای دستور به نزد عبدالله بن جعفر رفت. مروان موضوع خواستگاری را مطرح کرد. عبدالله بن جعفر که درایت و تدبیر داشت، می دانست که جواب این خواستگاری مهم است و باید امام خود حسین بن علی علیه السلام را در جریان بگذارد. پس به مروان گفت: اختیار دختر من به دست دایی اش حسین بن علی (ع) است. برو و از او دخترم را خواستگاری کن.

مروان موافقت کرد و تصمیم گرفت به نزد امام حسین (ع) برود. اما پیش از آنکه مروان به دیدار امام برود، عبدالله، حضرت را در جریان قرار داد. حضرت استخاره ای کرد و تصمیم گرفت که جواب رد به درخواست مروان بدهد. او می دانست که این خواستگاری از روی حیله و نیرنگ است نه از سر دوستی.

امام حسین علیه السلام در مسجد النبی نشسته بود و جمعی از بزرگان نیز در آنجا حضور داشتند که مروان کارگزار معاویه وارد می شود. او در کنار امام نشست و چنین گفت: همانا امیر مومنین (معاویه) به من دستور داد تا دختر عبدالله بن جعفر را برای یزید خواستگاری کنم و مهریه آن را هر آنچه پدرش تعیین کند، قرار دهم و میان دو خاندان صلح ایجاد کنم و بدهی های پدرش را بپردازم. و بدان که همانا افرادی که به شما به خاطر یزید غبطه می خورند بیشتر از کسانی هستند که به آن ها به خاطر شما حسرت می خورند. عجیب و شگفت است که چگونه یزید خواستگاری می کند در حالی که برای او همتایی نیست و به چهره اوست که ابرها بارور شده و می بارند. ای اباعبدالله پس سخن نیک بگو و به این امر موافق باش.

امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام

حضرت در پاسخ به مروان چنین فرمود: سپاس خداوندی را که ما را برای خویش اختیار کرد، برای دین خود پسندید و بر خلق خویش برگزید و بر ما کتاب و وحی خود را نازل نمود. و سوگند به خدا که اگر شخصی چیزی از حق ما کم نمود، خدای متعال در دنیا و آخرت از حق او کم می کند. و هیچ دولتی بر ما پیروز نمی گردد مگر آنکه عاقبت از آن ما می باشد، و به زودی خبرش را خواهید دانست.

ای مروان تو گفتی و ما شنیدیم.

و اما آنجا که گفتی مهریه او هر آنچه است که پدرش تعیین می کند؛ اگر که بخواهیم مهریه را زیاد بگیریم از سنت پیامبر (ص) در تعیین مهریه دختران، زنانش و اهل بیت او تجاوز نمی کنیم و آن 12 اوقیه است که معادل با 480 درهم می باشد.

و اما کلام تو درباره پرداخت بدهی های پدرش!، چه زمانی زنانمان بدهی هایمان را پرداخت کرده اند؟!

و اما سخن تو درباره ایجاد صلح میان دو خاندان. ما قومی هستیم که با شما به خاطر خدا دشمنی کردیم، پس با شما به خاطر امور دنیایی صلح نمی کنیم. به جان خودم قسم، نسبت ها بی اثر شده اند، چه رسد به سبب ها.

و اما اینکه گفتی عجیب و شگفت است که یزید خواستگاری می کند؛ باید بدانی که بهتر از یزد و پدر و جد او خواستگاری کرده اند.

و اما سخن تو که گفتی: “یزید همتای کسی است که همتایی ندارد”، پس آنکه پیش از امروز همتایش بوده است، امروز هم همتای او است و چیزی به همتایی او اضافه نشده است (در واقع امام بیان می کند که اگر فرض بر این باشد که یزید در گذشته همتای داشته (منظورشان افرادی مثل بنی هاشم و دیگر نیکان است)، امروز هم همان همتایی را دارد و با این وصلت چیزی به منزلتش اضافه نمی شود. در واقع امام علیه السلام محکم، ادعای بی همتایی و برتری ذاتی یزید را رد کرد).

و اما اینکه گفتی “به برکت چهره یزید باران می بارد”، این برکت تنها به رخسار رسول خدا (ص) بود.

و اما این سخن تو که گفتی: “آنان که به ما به خاطر یزید غبطه می خورند بیشتر از آن هایی هستند که به یزید به خاطر شما غبطه می خورند هستند”، باید بدانی که اهل جهل به خاطر یزید به ما غبطه می خورند، این در حالی است که اهل عقل به خاطر ما به یزید غبطه می خورند.

در انتها امام حسین علیه السلام درحضور جمع با صدایی رسا فرمود: پس همه شهادت دهید که من ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر را به عقد پسر عموی او قاسم بن محمد بن جعفر به مهر 480 درهم در آوردم و به او زمین هایم در مدینه را بخشیدم که سالانه 8000 دینار درآمد دارند.

و این سخن صاعقه ای بر سر بنی امیه بود …

منبع:

[1] العوالم، بحرانی، ج 17، ص 87 (برگرفته از سایت makarem.ir)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *