داستان هایی از زندگی حضرت فاطمه (س)

یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها

در زندگی حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، روایت‌ها و حکایت‌های فراوانی وجود دارد که هرکدام می‌تواند جلوه‌ای از شخصیت، رفتار و سبک زندگی ایشان را برای ما آشکار کند. برخی از این داستان‌ها، با وجود کوتاهی، نکته‌ای اخلاقی و آموزنده در خود دارند و می‌توانند ما را با شیوه رفتار و نگاه بانوی بزرگ اسلام بیشتر آشنا کنند.

در این مطلب از معراج النبی، پنج داستان از زندگی حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را با اقتباس از مطالب کتاب چهل داستان و چهل حدیث از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، تألیف عبدالله صالحی، گردآوری کرده‌ایم. داستان‌ها با حفظ مضمون و محتوای اصلی، بازنویسی شده‌اند تا روایت آن‌ها برای مطالعه، روان‌تر و قابل ‌فهم‌تر باشد.

پنج داستان از زندگی حضرت فاطمه (س)

  • عتاب عایشه به حضرت فاطمه (س) و دفاع پیامبر (ص) از حضرت خدیجه (س)

در بحارالانوار از امام صادق(ع) ماجرایی میان عایشه و حضرت فاطمه (س) روایت شده است به این مضمون:

روزی عایشه نزد حضرت فاطمه (س) آمد و با لحنی تند ایشان را مورد خطاب قرار داد و گفت: «ای دختر خدیجه! چرا این ‌قدر به خود می‌بالی و افتخار می‌کنی؟ مگر مادرت چه فضیلتی بر ما دارد؟ او نیز زنی مانند دیگر زنان بوده است.»

این سخنان و زخم ‌زبان‌ها حضرت فاطمه(س) را اندوهگین کرد. ایشان در حالی که گریه می‌کردند، نزد پدر بزرگوارشان، رسول خدا(ص)، رفتند.

پیامبر اکرم(ص) با دیدن گریه دخترشان، علت ناراحتی را پرسیدند. حضرت فاطمه(س) ماجرا را برای پدر بیان کردند و گفتند که عایشه درباره مادرشان، حضرت خدیجه(س)، سخنان ناخوشایندی گفته است.

رسول خدا(ص) پس از شنیدن سخنان حضرت فاطمه(س)، عایشه را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند که خدیجه(س) از زنانی بود که خداوند رحمت و برکت خود را شامل حال او کرد و فرزندان پیامبر(ص) از ایشان به دنیا آمدند.

در ادامه این روایت، پیامبر(ص) جایگاه حضرت خدیجه(س) و نعمت فرزندآوری ایشان را یادآور شدند و درباره عایشه نیز سخنی بیان کردند که در متن روایت با تعبیری درباره نازایی او آمده است[1].

  • سه همسر بهشتی و خرمای بدون هسته

عبدالله، فرزند سلمان فارسی، از پدرش نقل می‌کند که حدود ده روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، سلمان فارسی از خانه بیرون آمد. در مسیر، امیرالمؤمنین علی(ع) او را دید و فرمود:

«ای سلمان! در حق ما کوتاهی و جفا کردی.»

سلمان پاسخ داد: «ای امیرالمؤمنین! چگونه ممکن است کسی مانند من در حق شما جفا کند؟ اندوه رحلت رسول خدا(ص) چنان بر من سنگینی می‌کرد که نتوانستم برای دیدار و زیارت شما خدمت برسم.»

امام علی(ع) فرمود: «ای سلمان! امروز به خانه حضرت فاطمه(س) بیا؛ زیرا ایشان مشتاق دیدار توست و می‌خواهد هدیه‌ای از بهشت به تو عطا کند.»

سلمان با شگفتی پرسید: «آیا حضرت فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا(ص)، برای من هدیه‌ای بهشتی آماده کرده است؟»

حضرت فرمود: «آری، این هدیه از روز گذشته آماده شده است.»

سلمان با شتاب به سوی خانه حضرت فاطمه زهرا(س) رفت. هنگامی که وارد شد، ایشان را دید که در گوشه‌ای نشسته و چادر کوتاهی بر سر داشت. حضرت فاطمه(س) پس از دیدن سلمان فرمود:

«ای سلمان! پس از رحلت پدرم، در حق من کوتاهی کردی.»

سلمان عرض کرد: «ای حبیبه خدا! چگونه ممکن است کسی مانند من در حق شما کوتاهی کند؟»

حضرت فاطمه(س) فرمود: «آرام باش و بنشین و با دقت به آنچه برایت می‌گویم گوش فرا بده.»

سپس ماجرایی را که روز گذشته برای ایشان اتفاق افتاده بود، چنین بیان کرد:

«روز گذشته، در حالی که درِ خانه بسته بود، در همین مکان نشسته و در غم و اندوه رحلت پدرم فرو رفته بودم. ناگهان دیدم درِ خانه باز شد و سه بانوی بهشتی وارد شدند؛ بانوانی که تا آن زمان کسی را به زیبایی آنان ندیده بودم. آنان ظاهری بسیار زیبا داشتند، لباس‌هایی فاخر پوشیده بودند و بوی عطری خوش و دل‌انگیز از آنان به مشام می‌رسید.

از جای خود برخاستم و پس از خوشامدگویی، از آنان پرسیدم: آیا شما اهل مکه یا مدینه هستید؟

پاسخ دادند: ما نه از اهل مکه و مدینه و نه از اهل زمین هستیم؛ ما حورالعین بهشت هستیم و از دارالسلام بهشت برای دیدار تو آمده‌ایم.»

حضرت فاطمه زهرا سلام الله
زندگی حضرت فاطمه زهرا سلام الله

حضرت فاطمه(س) ادامه دادند:

«از بانویی که به گمانم از آن دو نفر بزرگ‌تر بود، نامش را پرسیدم. گفت: مقدوده هستم. هنگامی که درباره نامش پرسیدم، پاسخ داد: خداوند مرا برای مقداد بن اسود کندی آفریده است.

از بانوی دوم نامش را پرسیدم. گفت: ذرّه هستم و برای ابوذر غفاری آفریده شده‌ام.

سپس نام بانوی سوم را پرسیدم. گفت: سلمی هستم و برای سلمان فارسی آماده شده‌ام.»

حضرت فاطمه(س) پس از بیان این ماجرا، مقداری خرمای تازه و خوش‌رنگ و خوش‌بو به سلمان داد و فرمود: «ای سلمان! این خرماها را بگیر و روزه‌ات را با آن افطار کن و هسته آن را نیز برای من بیاور.»

سلمان خرماها را گرفت و از خانه حضرت فاطمه(س) خارج شد. در مسیر، هرکس از کنار او عبور می‌کرد، از بوی خوشی که همراهش بود شگفت‌زده می‌شد و می‌پرسید: «آیا مشک و عطر همراه خود داری؟»

سلمان نیز پاسخ می‌داد: «آری.»

هنگامی که سلمان خرما را خورد تا روزه خود را با آن افطار کند، متوجه شد که خرماها هسته ندارند. روز بعد نزد حضرت فاطمه(س) رفت و عرض کرد:

«ای بانوی بزرگوار! خرماها بدون هسته بودند.»

حضرت فاطمه(س) فرمود:

«آری، درخت این خرما در دارالسلام بهشت به فرمان خداوند و به برکت دعایی کاشته شده است که پدرم، رسول خدا(ص)، به من آموخته و سفارش کرده است هر صبح و شام آن را بخوانم.»

سلمان عرض کرد: «ای سرور من! آیا این دعا را به من نیز می‌آموزید؟»

حضرت فاطمه(س) فرمودند که این دعا را برای برطرف شدن تب و ناراحتی بخواند:

اَلنُّورُ مِنَ النُّورِ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَ أَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ، فی کِتابٍ مَسْطُورٍ، فی رِقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلَى نَبِیٍّ مَحْبُورٍ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَ عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ مَشْکُورٌ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلَى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ.

سلمان فارسی در ادامه نقل می‌کند که این دعا را به بیش از هزار نفر از مردم مدینه و مکه که به تب شدید مبتلا بودند، آموخت و به برکت این دعا و لطف خداوند، آنان شفا یافتند[2].

  •  شوخی زن و شوهر و رضایت خداوند

سلمان فارسی نقل می‌کند که روزی حضرت فاطمه زهرا(س) نزد پدر بزرگوارشان، رسول خدا(ص)، رفتند. پیامبر(ص) وقتی چهره دخترشان را دیدند، متوجه شدند که ایشان غمگین و ناراحت هستند. از حضرت فاطمه(س) علت ناراحتی‌شان را پرسیدند.

حضرت فاطمه(س) در پاسخ فرمودند:

«ای رسول خدا! روز گذشته میان من و همسرم، علی بن ابی‌طالب(ع)، اتفاقی افتاد. در حالی که با یکدیگر صحبت می‌کردیم و شوخی و مزاح داشتیم، جمله‌ای از روی شوخی به همسرم گفتم که باعث ناراحتی او شد.

وقتی متوجه شدم که علی(ع) از سخن من ناراحت شده است، خودم نیز اندوهگین و پشیمان شدم و از او خواستم که از من راضی شود. او نیز عذر مرا پذیرفت و دوباره خوشحال و گشاده‌رو شد. از رفتار او فهمیدم که از من راضی شده است؛ اما اکنون نگرانم که مبادا خداوند به دلیل این اتفاق از من ناراضی شده باشد»

رسول خدا(ص) پس از شنیدن سخنان حضرت فاطمه(س) فرمودند که رضایت و خشنودی شوهر، در صورتی که در چارچوب دستورات الهی باشد، مورد توجه خداوند قرار دارد و ناراحتی او نیز می‌تواند موجب نارضایتی الهی شود.

سپس پیامبر(ص) درباره اهمیت رفتار شایسته زن در زندگی مشترک سخن گفتند و در ادامه فرمودند:

«ای دخترم! حتی اگر زنی خداوند را بسیار عبادت کند و در عبادت و بندگی به جایگاهی مانند حضرت مریم(س) برسد، اما شوهرش از او ناراضی باشد، اعمال او مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد.»

در ادامه روایت، پیامبر(ص) بر اهمیت همراهی و فرمان‌برداری از شوهر تأکید کردند و آن را از اعمال نیک برای زن دانستند؛ البته این فرمان‌برداری، چنان‌که در متن روایت نیز تصریح شده، تا زمانی است که با احکام اسلام و قرآن مخالفتی نداشته باشد.

همچنین در این روایت، رسیدگی به امور خانه و تلاش برای آسایش خانواده از اعمال ارزشمند شمرده شده است. پیامبر(ص) درباره زنی که سختی‌های خانه‌داری را تحمل می‌کند و برای رفاه اعضای خانواده خود تلاش دارد، وعده پاداش و بهشت را بیان می‌کنند.

این روایت، در کنار تأکید بر مسئولیت‌های خانوادگی، به یک نکته مهم نیز توجه می‌دهد: حتی شوخی میان زن و شوهر، اگر موجب رنجش طرف مقابل شود، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. عذرخواهی، جبران ناراحتی و تلاش برای بازگرداندن آرامش به رابطه، از رفتارهایی است که می‌تواند به استحکام زندگی مشترک کمک کند.[3]

  • اهمیت نماز و پیامدهای سبک شمردن آن

در روایتی که سید بن طاووس در کتاب فلاح السائل نقل کرده است، حضرت فاطمه زهرا(س) درباره اهمیت نماز و پیامدهای سبک شمردن آن از پیامبر اکرم(ص) پرسشی می‌کنند.

روزی حضرت فاطمه(س) نزد پدر بزرگوارشان، رسول خدا(ص)، رفتند و پرسیدند:

«ای پدر جان! جزای مردان و زنانی که نماز را سبک می‌شمارند چیست؟»

پیامبر اکرم(ص) در پاسخ فرمودند:

«دخترم فاطمه! کسی که نماز را سبک بشمارد و نسبت به شرایط و احکام آن بی‌اعتنا باشد، به پانزده نوع عقاب گرفتار خواهد شد؛ شش مورد در دنیا، سه مورد هنگام مرگ، سه مورد در قبر و سه مورد در قیامت.»

سپس رسول خدا(ص) پیامدهای این رفتار را چنین بیان کردند:

پیامدهایی که در دنیا خواهد داشت:

  1. برکت و توفیق از عمر او گرفته می‌شود و نمی‌تواند از فرصت زندگی خود بهره شایسته‌ای ببرد.
  2. برکت از درآمد و روزی او برداشته می‌شود.
  3. نشانه و سیمای نیکوکاران از چهره او زدوده می‌شود.
  4. در انجام کارها و عبادت‌ها دچار سرگردانی و دلسردی می‌شود.
  5. دعاها و خواسته‌هایش مورد اجابت قرار نمی‌گیرد.
  6. از دعای خیر مؤمنان بهره‌ای نخواهد داشت و در دعاهای آنان سهیم نمی‌شود.

پیامدهایی که هنگام مرگ برای او ذکر شده است:

  1. با خواری و ذلت از دنیا می‌رود.
  2. در حالی که گرسنه و تشنه است، جان می‌دهد.
  3. تشنگی و گرسنگی او با چیزی برطرف نخواهد شد.
نماز خواندن
نماز خواندن

آنچه در قبر برای او روایت شده است:

  1. خداوند فرشته‌ای را مأمور می‌کند که او را مورد عذاب و شکنجه قرار دهد.
  2. قبر او تنگ، تاریک و همراه با وحشت خواهد بود.

و در قیامت نیز برای او چنین پیامدهایی بیان شده است:

  1. فرشته‌ای مأمور می‌شود او را بر صورت بر زمین بکشد و اهل محشر شاهد این صحنه باشند.
  2. حسابرسی اعمال او سخت و دقیق خواهد بود.
  3. از رحمت و محبت الهی محروم می‌شود و به عذابی دردناک گرفتار خواهد شد.

این روایت با بیانی هشدار دهنده، اهمیت جایگاه نماز را یادآوری می‌کند و نسبت به بی‌اعتنایی به آن هشدار می‌دهد. منظور از سبک شمردن نماز نیز صرفاً یک سهل‌انگاری لحظه‌ای نیست؛ بلکه در متن روایت، بی‌توجهی به شرایط و دستورهای نماز مورد نکوهش قرار گرفته است[4].

  • نسوختن دست حضرت فاطمه (س) در دیگ حریره

اَنس بن مالک نقل می‌کند که روزی حجاج بن یوسف ثقفی او را فراخواند و درباره ماجرایی که از حضرت فاطمه زهرا(س) درباره پختن غذا نقل شده بود، از او پرسید.

اَنس در پاسخ گفت:

روزی عایشه به خانه حضرت فاطمه (س) رفت. در آنجا دید که حضرت فاطمه(س) برای دو فرزند خود، امام حسن و امام حسین(ع)، مشغول پختن غذایی به نام «حریره» است. حضرت مقداری آرد، شیر و روغن را داخل دیگ ریخته و آن را روی اجاقی قرار داده بود که آتش زیر آن شعله‌ور بود.

در حالی که غذا داخل دیگ در حال جوشیدن بود، حضرت فاطمه(س) با انگشت خود آن را هم می‌زد و مواد را با یکدیگر مخلوط می‌کرد.

عایشه با دیدن این صحنه شگفت‌زده شد و از خانه حضرت فاطمه(س) خارج شد و نزد پدرش، ابوبکر، رفت. وقتی به خانه رسید، با تعجب گفت:

«پدر! همین حالا صحنه‌ای عجیب از حضرت فاطمه(س) دیدم که مرا بسیار متعجب کرد. او را دیدم که در حالی که دیگ غذا روی آتش در حال جوشیدن بود، با انگشت خود محتویات دیگ را هم می‌زد.»

ابوبکر پس از شنیدن این ماجرا به دخترش گفت که آن را پنهان کند و برای کسی بازگو نکند؛ زیرا آن را امری بزرگ و شگفت می‌دانست.

اما هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از این ماجرا آگاه شدند، بر فراز منبر رفتند و پس از حمد و ستایش خداوند فرمودند:

«مردم از دیدن این ماجرا شگفت‌زده شده‌اند و آن را امری بزرگ و غیرقابل باور می‌دانند.»

سپس پیامبر(ص) فرمودند:

«سوگند به آن خدایی که مرا به رسالت برگزید و به پیامبری مبعوث کرد، خداوند متعال آتش و حرارت آن را بر بدن فاطمه(س)، خون، مو و تمام اجزای وجود او حرام کرده است.»

در ادامه این روایت، پیامبر اکرم(ص) جایگاه حضرت فاطمه(س) و پیروان واقعی ایشان را بیان می‌کنند و می‌فرمایند که فاطمه(س) و شیعیان و پیروان حقیقی او از آتش در امان خواهند بود.

در ادامه روایت، از جایگاه ویژه حضرت فاطمه(س) در عالم آفرینش سخن گفته شده و آمده است که آتش، خورشید، ماه، ستارگان و کوه‌ها در برابر اراده و جایگاه اهل‌بیت(ع) مطیع فرمان الهی هستند. همچنین به ظهور فرزند ایشان، حضرت مهدی(عج)، و نقش یاران و جنیان در یاری آن حضرت اشاره شده است.

بر اساس ادامه همین روایت، هنگامی که حضرت مهدی(عج) ظهور می‌کنند، زمین برکات و گنجینه‌های خود را آشکار می‌سازد و در اختیار آن حضرت قرار می‌دهد.

در پایان نیز بر مقام والای حضرت فاطمه زهرا(س) تأکید شده و درباره کسانی که نسبت به فضائل ایشان تردید یا نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) و امامت اهل‌بیت(ع) دشمنی و انکار داشته باشند، هشدار داده شده است.

همچنین در پایان روایت آمده است که حضرت فاطمه(س) در روز قیامت برای گروه بسیاری شفاعت خواهند کرد و شفاعت ایشان به اذن خداوند پذیرفته خواهد شد[5].

منابع:

[1] بحارالانوار، ج 16، ص 3

[2] دلائل الإمامة، ص ۱۰۷، ح ۳۵؛ بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۶۶ تا ۶۸، ح ۵۹؛ الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۳۳، ح ۹.

[3] إحقاق الحق، ج ۱۹، ص ۱۱۲ و ۱۱۳.

[4] مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۳، ح ۱

[5] الثاقب فی المناقب، ص ۲۹۳، ح ۲۵۰.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *