کرامت ها و فضائل امام محمد تقی (جواد الائمه) علیه السلام

یا جواد الائمه | امام محمد تقی (ع)

با فرا رسیدن دهم رجب المرجب و ولادت مظهر جود و سخا، جواد الائمه، ابن الرضا ، امام محمد تقی (ع) بر آن شدیم تا برخی از کرامت ها و فضائلی که درباره ایشان روایت شده اند را برای بهره مندی شما بزرگواران در سایت قرار دهیم.

نهمین نور خدا، مشکل گشا، ابن الرضا

مظهر جود و سخا، مهر و وفا، ابن الرضا

حرز تو باشد برای رفع هر مشکل دوا

یا جوادالائمه، باب الدعا، ابن الرضا

محمد بن علی الرضا علیه السلام نهمین اختر تابناک ولایت و امامت می باشد که دهم ماه رجب سال ۱۹۵ هجری قمری و در مدینه چشم به جهان گشود. ایشان هشت ساله بودند که به امامت رسیدند و همین سن کم ایشان باعث شد تا برخی از یاران امام رضا علیه السلام در امامت ایشان دچار شک و تردید شوند و برادر امام رضا (ع) را امام پس از ایشان بدانند اما بدون شک علم و دانش حضرت، مناظرات علمی ایشان با علمای دیگر مذاهب اسلامی، کرامات و فضائل ایشان با توجه به سن کمی که داشتند (امام جواد (ع) تنها ۲۵ سال عمر کردند) هیچ شک و تردیدی را باقی نخواهد گذاشت.

یا جواد الائمه | امام محمد تقی (ع)
یا جواد الائمه | امام محمد تقی (ع)

برخی از کرامات و فضائل امام جواد علیه السلام

  • پاسخی صریح و سریع به مامون

گفته شده که یک سال از زمان شهادت امام رضا علیه السلام به دست مأمون می گذشت که مأمون در روزی از روزها به قصد شکار از شهر بغداد خارج می شد. او در راه کودکانی را دید که به بازی مشغول بودند. امام جواد (ع) نیز که در آن دوران تنها نُه سال داشتند، همراه آن ها بود. آن کودکان هنگامی که کاروان مأمون را دیدند، از آن جا گریختند و تنها امام جواد (ع) در جای خود ماند. مأمون به ایشان نگاهی کرد و گفت: چرا تو نیز همانند دوستانت فرار نکردی؟ امام (ع) به سرعت پاسخ داد: مسیرت گسترده و وسیع بوده و من سد راهت نشده ام، همچنین جرم و گناهی از من سر نزده است تا از تو هراس داشته باشم. علاوه بر این ها من به تو حُسن ظن دارم که به فردی که گناه و خطایی مرتکب نشده، آسیبی نمی رسانی. جواب صریح، سریع و متین امام جواد (ع) سبب شد مأمون شگفت زده شود. مأمون از ایشان نام و نسبش را پرسید و ایشان فرمودند: محمد بن علی الرضا هستم. مأمون که وی را شناخت با احترام رفتار نموده و او را بر مَرکب سوار کرد تا به مقصد برساند. در میانه ی مسیر نظر مأمون به حیوانی جلب شد به همین سبب پرنده ی شکاری خود (بیان شده که پرنده مأمون باز بوده است) را رها کرد تا در پی حیوان برود. پرنده شکاری مدتی ناپدید گشت و هنگامی که به نزد فرعون بازگشت تنها ماهی کوچکی به منقارش بود. مأمون از دیدن ماهی شگفت زده و متعجب شد، پس ماهی را به دست گرفت و رو به امام جواد (ع) کرد و گفت: در دست من چیست؟ امام (ع) با آن سن کمی که داشت فرمود: خداوند دریاهایی آفرید که ابر از آن ها بلند می شود و ماهیان کوچک بالا می روند و توسط بازهای شکاری پادشاهان شکار می شوند و حاکمان آن را در کف دست خود می گیرند و خاندان نبوت و رسالت را با آن آزمایش می کنند. مأمون از جواب امام (ع) متعجب و شگفت زده شد و گفت: به حق که تو فرزند امام رضا (ع) هستی [۱].

  • گواهی عصا بر امامت امام جواد (ع)

در بحار الانوار و الکافی آمده است که از یحیی بن اکثم، یکی از عالمان دربار عباسی (گفته شده او قاضی سامراء نیز بوده است) نقل شده که روزی به مسجد النبی (ص) وارد شدم تا قبر مبارک حضرت را طواف نمایم، در آن جا امام جواد (ع)را دیدم که طواف می نمود. در آن هنگام با ایشان به گفتگو نشستم و درباره مسائل و موضوعاتی که در نظرم بود از او سوال کردم، ایشان نیز به همه پاسخ دادند. پس از آن به ایشان گفتم سوالی دارم اما به خدا سوگند از پرسیدن آن شرم دارم. امام (ع) فرمود: من پیش از آن که سوالت را بپرسی از آن با خبرم. تو می خواهی بپرسی که امام کیست؟ من نیز گفتم قسم به خدا که سوالم همین است. امام جواد (ع) فرمود: من امام هستم. من نیز گفتم آیتی می خواهم تا باور و یقین پیدا کنم. در همان حین عصایی که در دست حضرت بود شروع به صحبت نمود و گفت: به راستی مولا و صاحبم امام این زمان است و او حجت خدا است [۲].

یا جواد الائمه | امام محمد تقی (ع)
یا جواد الائمه | امام محمد تقی (ع)
  • علم به نیت افراد

از محمد بن علی هاشمی روایت شده: صبح روز ازدواج امام محمد تقی (ع) با ام فضل به نزد ایشان رفتم. به سبب دارویی که شب قبل خورده بودم احساس تشنگی شدیدی کردم اما از حضرت (ع) شرم داشتم که آب بخواهم. امام به صورت من نگاهی انداخت و فرمود: بسیار تشنه هستی درست است؟ گفتم آری. امام به غلام خویش فرمود که برای من آب بیاورد. من در ذهن خود به این می اندیشیدم که هم اکنون برایم آبی زهر آلود می آورند. غلام آب را که آورد امام تبسمی کردند و آب را از غلام خویش گرفتند و کمی از آن را نوشیدند و سپس به من دادند، من نیز آب را نوشیدم. محمد بن علی می گویند ماندنم نزد حضرت زیاد شد به همین دلیل دوباره احساس عطش نمودم پس بار دیگر امام آب خواست و همان عملی که بار اول انجام داده بود را دوباره انجام داد.

  • سبز و بارور گشتن درخت

ابو هاشم جعفری نقل می کند: زمانی که امام جواد علیه السلام از مأمون جدا شد و به همراه همسرش که دختر مأمون بود (ام فضل) بود و به اجبار با او ازدواج کرده بود بغداد را به قصد مدینه ترک کردند پس از طی مسیری با جمعی از مردم که برای بدرقه ایشان تا مسیری همراه او آمده بودند، هنگام غروب به دار المسیب که در مسیر کوفه بود رسیدند. حضرت در آنجا به داخل مسجدی شد که درختی (گفته شده که درخت سدر بوده است) در صحن مسجد وجود داشت که همیشه خشک و بی برگ و بار بود. حضرت مقداری آب خواست و در کنار درخت وضو نموده و نماز مغرب را در آنجا به جماعت خواند. ایشان در رکعت نخست پس از حمد سوره نصر را تلاوت نمود و در رکعت دوم پس از حمد سوره اخلاص را خواند و پیش از رکوع در قنوت نماز دعا کرد و رکعت سوم را خوانده و نماز را به اتمام رساند. پس از آن مقداری به ذکر خدا مشغول شد سپس چهار رکعت نماز نافله را خواند و بعد از تعقیبات نماز دو سجده شُکر به جای آورد و از مسجد بیرون آمد. امام زمانی که به کنار درخت سدر رسید، مردم با شگفتی و تعجب بسیار مشاهده کردند که درخت بی برگ و بار، بارور شده  و میوه هایی بی دانه بر روی شاخه هایش دیده می شوند آن ها از میوه شیرین درخت خوردند و در آن جا با حضرت خداحافظی کردند. [۳]

منابع:

[۱] مطالب السؤول، ص ٣٠۴؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص ٢۵۴

[۲] الکافى، ج۱، ص ۳۵۳، حدیث ۹؛

[۳] شیخ مفید، ارشاد مفید، نشر اسلامیه، تهران، ۱۳۸۰ ش، ص ۶۲۸

موسسه فرهنگی معراج النبی استان خوزستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 8 =