داستان قوم ثمود (بخش سوم) | داستان های قرآنی

تقسیم آب شتر بین قوم ثمود و شتر حضرت صالح (ع)

خداوند متعال در همه ی دوران برای هدایت اقوام مختلف پیامبرانی از میان خودشان مبعوث می کرد تا آن ها را به سوی حق و درستی رهنمون سازد. حضرت صالح نیز یکی از مردان خدا است که پروردگار دو عالم برای هدایت قومی به نام قوم ثمود که در کارهای دنیایی سخت کوش بوده اما در امور معنوی کاهلی را در پیش گرفته و رو به زوال بوده اند برگزید.

او سالیان سال به امر هدایت آنان مشغول بود اما قوم ثمود سخنان او را قبول نکرده و به انجام کارهای بد و ناپسند و پرستش بت ها ادامه می دادند. تا اینکه صالح (ع) به آن ها گفت که شما خواسته ای از پروردگار من داشته باشید و من نیز خواسته ای از بت های شما، اگر که بت ها بتوانند خواسته ی من را برآورده سازند من از نزد شما خواهم رفت. قوم پیشنهاد صالح را قبول کرده اما بت ها نتوانستند کاری از پیش ببرند. نوبت به درخواست آن‌ها رسید، قوم ثمود به همراه حضرت صالح به بالای کوه رفته و از نبی خدا خواستند تا اگر که راست می گوید پروردگارش از دل کوه شتری با مشخصات خاص بیرون آورد، به اذن و اراده خداوند متعال شتر ماده ای با خصوصیاتی که گفتند از داخل کوه بیرون آمد. افرادی که با ایشان به بالای کوه رفته بودند در ابتدا ایمان آوردند اما  قبل از آن که به نزد قوم بروند و شهادت دهند اکثرشان مرتد شده و گفتند که تمام آن اتفاقات سحر و جادو بوده اند.

در دو مطلب قبلی به صورت مفصل این بخش از سرگذشت قوم ثمود بیان شد، حال به ادامه سرگذشت این قوم خواهیم پرداخت.

و حال ادامه ماجرا

ناقه یا همان شتر ماده ای که معجزه خداوند متعال برای بیداری قوم ثمود می باشد از ویژگی ها و خصوصیاتی برخوردار بود که هر یک از آن ها می توانست سبب ایمان آوردن مردم به خدا و نبوت حضرت صالح (ع) گردد اما نه گوش شنوایی بود و نه چشم بینایی، تنها تعداد کمی از مردم به صالح (ع) ایمان آورده بودند. علاوه بر لجاجت مردم و پافشاری آن ها بر سحر و جادو بودن معجزه الهی، مخالفان و افرادی که از ایمان مردم واهمه و ترس داشتند درصدد نابود کردن و از بین بردن اعجاز خداوند که برهان محکمی برای مومنان است، بودند.

شتر و قوم ثمود
شتر و قوم ثمود

تقسیم آب شهر میان شتر و قوم ثمود

خداوند متعال ناقه را برای آزمایش قوم ثمود فرستاده بود از این رو خواهان محافظت از ناقه بود و قوم سرکش ثمود در برابر اعجازی که خواسته بودند وظایف و مسئولیت هایی داشتند که در صورت عمل نکردن به آن ها دچار عذاب دردناک الهی می شدند. آن ها طبق دستور و فرمان الهی نباید مانع چرای این شتر شوند و آسیبی به آن برسانند، همچنین آب رود یا چشمه ی شهر نیز تقسیم شده و روزی برای ناقه صالح است و روزی دیگر برای قوم ثمود، به گونه ای که مردم در روزی که آب برای ناقه است نمی توانستند از آب شهر استفاده کنند.

تنها تعداد اندکی از مردم در برابر این مسئولیت ها و شتر صالح (ع) تحمل داشتند و اکثر آن ها از سر لجاجت و سرکشی نمی خواستند این وظایف را قبول کنند و به آن ها عمل نمایند. در حقیقت شتر حضرت صالح در روزی که نوبت او بود تمام آب چشمه را می نوشید و این عمل سبب می شد که آن ها در سختی نبود آب، قرار بگیرند. البته وجود شتر مایه برکت بود به این دلیل که وقتی سیراب بود تمام مردم شهر می توانستند از شیر فراوان آن بهره مند گردند.

قوم ثمود همچنان به مخالفت خود ادامه می دادند و حضرت صالح (ع) نیز به آنان هشدار نزول عذاب الهی در صورتی که همچنان سرپیچی کنند را می داد.

تقسیم آب شتر بین قوم ثمود و شتر حضرت صالح (ع)
تقسیم آب شتر بین قوم ثمود و شتر حضرت صالح (ع)

کشته شدن شتر حضرت صالح (ع)

افراد مشرک قوم، تصمیم به کشتن ناقه گرفتند. آن ها می خواستند با پی کردن ناقه آن را بکشند، به این معنا که شتر را دنبال کرده تا عصب مخصوصی که عامل حرکت شتر بوده و در پشت پای او می باشد را قطع کرده و باعث افتادن آن شوند. [۱]

آنان شتر را پی کردند و با زدن ضربه هایی مداوم به پشت پای او، آن را کشتند و در نهایت گستاخی و بی شرمی به نزد حضرت صالح (ع) رفته و گفتند ما شتر را کشتیم، اگر که در گفتار خود صادق و راستگو هستی به خدایت بگو عذابی که وعده ی آن را داده ای را بر سر ما نازل کند.

عذاب و کیفر الهی بر قوم خطاکار و نافرمان ثمود

خداوند متعال به صالح (ع) وحی نمود که به آنان بگو که به آنان سه روز مهلت برای توبه کردن خواهیم داد، اگر که در این مدت توبه کردند، پس از خطای آنان گذشته و عذاب نخواهم کرد، در غیر این صورت عذابی دردناک بر سرشان نازل می گردد.

صالح علیه السلام پیام خداوند را به آن ها رساند، اما آن ها همچنان بر گفته خود پافشاری کرده و می گفتند که اگر که در گفتار خود صادق هستی عذابمان کن.

صالح (ع) گفت از نشانه های عذاب الهی این است که در این سه روز رنگ چهره و رخسار شما تغییر خواهد کرد، در روز اول رخسارتان زرد، در روز دوم چهره ی شما قرمز و در روز سوم صورت هایتان سیاه خواهد شد. بر اساس آنچه که صالح نبی وعده داده بود تغییر رنگ چهره ی آن ها کاملا مشهود بود به طوری که اضطراب به جان برخی از آنان افتاد اما همچنان دست از لجاجت خود بر نمی داشتند تا اینکه سر انجام و پس از سه روز جبرائیل (ع) نیمه ی شب بر سر قوم ثمود فرود آمد و صیحه ی بلند و مهیبی زد به طوری که پرده ی گوششان پاره و قلب هایشان از هم دریده شد و جگرهای آنان متلاشی گردید و تمام مشرکان به جز کسانی که ایمان آورده بودند و حضرت صالح، به یکباره هلاک شدند. شب عذاب که به صبح رسید، پروردگار قادر و متعال صاعقه ای آتشین و فراگیر بر سر آنان نازل کرد و تمام اجساد آن ها توسط این صاعقه سوزانده شدند و هیچ اثری از آنان در جهان باقی نماند.

مومنان پس از عذاب به همراه صالح نبی از آن سرزمین مهاجرت کرده و بر اساس روایات در بخشی از سرزمین یمن ساکن شدند.

منبع:

[۱] البته درباره نحوه ی کشتن شتر در روایات اختلافات کمی وجود دارد که پرداختن به آن ها در این مطلب نمی گنجد.

سایت موسسه معراج النبی

یک دیدگاه در “داستان قوم ثمود (بخش سوم) | داستان های قرآنی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 1 = 4