داستان سرگذشت حضرت ایوب (ع) – بخش اول

أیوب نبی

ایوب نبی یکی از پیامبران الهی است که سرگذشت آن در قرآن کریم و در دو سوره «انبیاء» و «ص» به طور مختصر گفته شده است و در آیاتی دیگر به نام آن اشاره شده است. حضرت ایوب (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار و خداوند به او نعمات فراوانی را ارزانی داده بود. او مورد حسادت شیطان قرار گرفت و این امر سبب شد که خداوند برای اثبات ایمان بی نظیرش به ابلیس و دیگران، شیطان را مسلط بر مال و فرزندان و در آخر بر سلامت جسم او گرداند. حضرت ایوب بلاها و مصیبت های فراوانی را متحمل شد اما در نهایت سربلند از این آزمون بیرون آمد و …

در این باره چندین روایات و داستان در منابع اسلامی آمده است که تمام آن ها به شیوه های مختلفی زندگی ایوب نبی را شرح داده اند.

در این مطلب برآن شدیم به شرح سرگذشت این نبی الهی بپردازیم.

داستان حضرت ایوب علیه السلام
داستان حضرت ایوب علیه السلام

ایوب و حسادت شیطان به او

حضرت ایوب یکی از نوادگان ابراهیم خلیل الله است که از سوی خدا به پیامبری برگزیده شده بود. خدا به ایوب نعمت های فراوان داده بود، او دارای فرزندان بسیار، باغ های پر محصول و دام زیاد بود، همچنین مقام و جایگاه خوبی در میان مردم داشت. او دائما شُکر خدا رو می گفت و صله رحم را به جا می آورد و به تُهی دستان نیز کمک می کرد. شُکر فراوان او باعث شده بود که فرشتگان الهی از ایوب نبی به بزرگی یاد کنند.

همین امر حسادت ابلیس را برانگیخت. او به دنبال راهی بود تا بتواند از مقام و منزلت ایوب بکاهد به همین دلیل به پیشگاه خدای بزرگ اعتراض کرد که ایوب به دلیل فراوانی نعمت و آسایش است که شُکر و سپاس تو را به جای می آورد و اگر که این نعمات را از او بگیری به طور حتم شُکر گذاری نخواهد کرد.

خداوند که از باطن آدم ها باخبر است و از میزان ایمان و اعتقاد ایوب آگاهی داشت برای آنکه یقین و ایمان بی نظیر ایوب را به همگان نشان دهد تمام دارایی و همچنین فرزندان ایوب را در اختیار شیطان قرار داد و گفت که تو را بر مال و فرزندان ایوب مسلط کردم هر چه می خواهی انجام بده.

أیوب نبی
أیوب نبی

امتحانات و مصیبت های حضرت ایوب

خدای متعال به شیطان اختیار داد تا هر چه می تواند برای گمراهی ایوب به کار ببندد و به او گفت که مال، دارایی و فرزندان ایوب برای تو، هر طور که می خواهی عمل و رفتار کن.

ابلیس تمام دارایی و فرزندان ایوب را نابود کرد و از آن همه دارایی و مال و همچنین فرزندان چیزی برای او باقی نگذاشت اما هیچ یک از این اتفاقات نتوانستند ناشُکری و ناسپاسی ایوب را به همراه داشته باشند و در او اندوهی ایجاد نمایند بلکه او بیش از پیش به شُکر و سپاس خدا مشغول شد. این عمل ایوب باعث شد که ابلیس احساس شکست کند به همین منظور شیطان این بار سلامتی ایوب را نشانه رفت و از خداوند خواست که جسم حضرت ایوب را گرفتار درد و بیماری کند تا به سبب بیماری ناشُکری خدا را کند.

حضرت ایوب به شدت بیمار شد به طوری که در برخی از اندام او کرم ظاهر شد و بدن ایشان بو گرفت [۱]. مردم شهر از ترس اینکه این بیماری به آن ها سرایت نکند به ایوب گفتند که باید از این شهر بروی و با خواری او را از شهر بیرون کردند. تنها کسی که تا انتها با ایوب ماند همسر او به نام رحمت (رحمه) [۲] است که با رنج و سختی زندگی را می گذراند.

هفت سال زندگی سخت و مشقت بار

چندین سال از بیماری حضرت ایوب می گذشت اما سختی و مشقت بیماری و نداری نه تنها او را ناسپاس نکرد بلکه بر شُکر و سپاس او نیز افزوده می شد و او دائما خداوند بزرگ و متعال را شکر می نمود.

این کار حضرت ایوب سبب شد که ابلیس احساس ذلالت و خواری کند و از عمق جانش فریاد بر آورد. فرزندان ابلیس به گِرد او جمع شدند و دلیل فریادش را پرسیدند.

شیطان گفت که ایوب مرا به زانو در آورده شما را فراخواندم تا به من کمک کنید. فرزندانش به او گفتند از مکر و حیله هایی که برای اُمم قبلی به کار می بردی استفاده کن، ابلیس گفت تمام مکر و حیله ها را استفاده نمودم هیچ کدام آن ها بر ایوب کار ساز نبود.

گفتند که آدم را به واسطه همسرش از بهشت خدا بیرون کردی، برای ایوب نیز از این روش استفاده کن. این روش توسط ابلیس تائید شد. او به هیبت مردی در آمد و به نزد رحمت همسر ایوب رفت و او را وسوسه نمود که دارایی و فرزندانت از بین رفتند و شوهرت بیمار و ناتوان گشته است و گمان نمی رود که این بلاها از شما دور گردد. همسر ایوب با شنیدن این سخنان آهی کشید. شیطان از فرصت استفاده کرد و گفت برای اینکه از تمام این بلاها رهایی پیدا کنید این گوسفند را به پیش همسر خود ببر و بگو که سر آن را بدون آوردن نام خدا بِبُرد و ذبح کند تا شفا پیدا کند.

رحمت به سوی ایوب رفت و به او گفت که برای شفا این گوسفند را بدون نام خدا ذبح کن. ایوب به همسرش گفت که شیطان است که به نزد تو آمده و به تو این پیشنهاد را داده است وای بر تو، چه کسی بود که به ما آن همه دارایی و فرزندان را به داد؟ رحمت گفت: خداوند عز و جل، ایوب گفت: ما چند سال از عمر خود را در خوشی بودیم و چند سال است که گرفتار شدیم؟ رحمت گفت: هشتاد سال در ناز و نعمت بودیم و تنها هفت سال است که گرفتار شده ایم. ایوب در این جا فریادی زد و گفت: چرا تحمل نکردی تا دوران سختی ما هم به اندازه دوران خوشی و راحتی ما باشد.

در نقلی دیگر آمده است که همسر ایوب به دنبال چیزی می گشت که برای او ببرد (به دلیل تُهی دستی و همچنین بیماری حضرت ایوب همسر او از دیگران برای غذا کمک می گرفت) اما هیچ چیزی نتوانست پیدا کند به همین دلیل ناامید و غمگین شده بود. در همین حین شیطان به صورت زنی دارا و ثروتمند در آمده و در جلوی رحمت ظاهر شد. همسر ایوب به او گفت چیزی به من عطا کن تا برای همسر بیمارم ببرم، در ازای آن چیز هم من برایت کار خواهم کرد.

زن (ابلیس) به همسر ایوب گفت: من هیچ کاری ندارم که تو برای من انجام دهی ولی می توانی گیسوان خود را بِبُری و در ازای چیزی که به تو خواهم داد به من بدهی.

همسر حضرت ایوب و شیطان
همسر حضرت ایوب و شیطان

رحمت بسیار گریه کرد زیرا بریدن گیسوانش برای سخت بود اما نمی توانست دست خالی نیز به نزد ایوب بازگردد به همین دلیل رضایت داد و موی خود را برید و به زن داد.

شیطان به هیبت آدمی دیگر در آمد و این بار به نزد ایوب رفت و گفت: که زن تو کار بدی را مرتکب شد و گیسوان آن را بُریدند. ایوب بسیار ناراحت شد و غم و غصه وجودش را فرا گرفت و ناله کرد و به رحمت (رحمه) گفت: به خدا سوگند اگر که خدا شفایم دهد برای این گناهی که انجام داده ای تو را صد تازیانه خواهم زد. از پیش من برو، آب و غذای تو بر من حرام است.

همسر ایوب از پیش او رفت.

ادامه دارد …

منابع:

[۱] طبق روایتی از امام صادق (ع)، حضرت ایوب در هیچ یک از بلاها و امتحانات بدنشان عفونت و بوی بد پیدا نکرده و صورتشان زننده و زشت نشده است و سبب دوری مردم از او به دلیل بی پولی و ضعف ظاهری ایشان بوده است زیرا مردم به مقام او در نزد خدا جهالت داشتند.

[۲] از نوادگان یوسف پیامبر و در زیبایی جمال همانند آن حضرت خوش سیما بوده است.

منبع: سایت موسسه معراج النبی استان خوزستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − 13 =