حکمت سوم نهج البلاغه

حکمت سوم نهج البلاغه

نهج البلاغه گزیده ای از سخنان حکیمانه و عالمانه مولای متقیان امام علی (ع) می باشد که در شرایط مختلف و درباره موضوعات متفاوتی گفته شده اند. با تدبر در کلام گهربار و ارزشمند این کتاب که فصاحت و بلاغت آن آشکار می باشد می توان به محتوا و مفهوم آن دست یافت و با بهره بردن از آموزه های آن در زندگی، به سعادت و خوشبختی رسید. در این مطلب به شرح و تفسیر حکمت سوم نهج البلاغه پرداخته خواهد شد.

حکمت سوم نهج البلاغه
حکمت سوم نهج البلاغه

حکمت سوم نهج البلاغه: بخل، ترس و فقر.

الْبُخْلُ عَارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَهٌ، وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ [حَاجَتِهِ] حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ.

بخل ننگ است و ترس کمبود و نقصان، فقر انسان زیرک را از بیان حجت خویش لال و ناگویا می سازد، تنگدست در شهر و دیار خویش قریب و تنهاست [۱].

در ابتدا و قبل از شرح و تفسیر حکمت سوم معنی برخی از کلمات به کار رفته در این حکمت را بیان خواهیم کرد.

  • بُخْلُ: به معنای بخیل بودن است. فرد بخیل نه به دیگران می بخشد و نه خود بهره کافی و مناسب را از داشته های خود می برد.
  • عَارٌ: واژه عار به معنای عیب و ننگ است.
  • جُبْنُ: جبن به معنای ترس و بزدلی است و نکوهش شده است و آن را نقصان می دانند. البته خوف و جبن با هم متفاوت هستند. در قرآن کریم چندین بار از کلمه خوف استفاده شده است نظیر ترس از خدا، یا ترس از حسابرسی روز قیامت و این امر ستوده شده است در حالی که جُبن اینگونه نیست و فرد جبان (ترسو) مورد سرزنش قرار می گیرد.
  • مَنْقَصَهٌ: کمبود و نقصان معنای این واژه می باشد.
  • یُخْرِسُ: یُخْرِسُ به معنای لال ساختن است.
  • الْمُقِلُّ: به فرد بی نوا و فقیر اطلاق می گردد.

شرح و تفسیر حکمت سوم

مولی الموحدین امام علی علیه السلام در این حکمت به بررسی کامل چهار ضعف و کاستی اخلاقی و اجتماعی آدم می پردازد (آثار سوء و ناخوشایند این چهار خصلت نکوهش شده را برمی شمرد).

امام علی (ع) در این حکمت از دو ویژگی بخل، ترس و همچنین دو اثر از آثار وحشتناک فقر مالی سخن گفته است.

بخل | بخیل بودن
بخل | بخیل بودن

ایشان در ابتدای سخن حکیمانه خود می فرمایند: الْبُخْلُ عَارٌ، به این معنا که بخل ننگ است و مایه شرمساری فرد، و فردی که این صفت مذموم را دارا می باشد در زندگی اجتماعی خود بی آبرو می گردد.

در حقیقت بخل را اینگونه معنا می کنند که امساک و حبس اموالی است که روا نمی باشد آن ها را نگاه داشت و استفاده نکرد.

اگر چه این خصلت ذاتی است و همراه با آزمندی در سرشت و وجود آدمی می باشد اما خدای بزرگ و متعال در آیه ۹ سوره حشر افرادی را که با بخل و آزمندی مبارزه می کنند به عنوان رستگاران عالم معرفی کرده است.

در حقیقت بخیل فردی است که به هیچ وجه حاضر نیست از نعماتی که خدا به او ارزانی داده به دیگران ببخشد در حالی که هر چه را آدمی می بخشد برایش باقی می ماند. افراد بخیل نه تنها نسبت به دیگر افراد بخل دارند بلکه  آن ها نسبت به خود نیز بخیل هستند.

ممکن است برخی افراد برای توجیه بخل خود بگویند که ما بخیل نیستیم و کار ما نوعی صرفه جویی است در حالی که این حرف آن ها بهانه ای بیش نیست، آدمی صرفه جویی می کند تا زندگی بهتری داشته باشد اما کسی که بخل می ورزد کم خرج می کند و تنها به جمع آوری مال خود در حد خیلی زیاد می پردازد.

از آثار بخل و نبخشیدن می توان به تنفر و دوری افراد از فرد بخیل و همچنین قسی القلب شدن فرد بخیل اشاره کرد، همچنین بخل باعث می شود اکثر منابع اقتصادی از دایره گردش تجاری سالم خارج گشته و تنها اندوخته نامفید از مال باشد در حالی که ممکن است بسیاری از انسان ها نیازمند آن مال باشند.

علاوه بر این فرد بخیل از لحاظ تفکر اجتماعی در سطح پایینی قرار دارد و مشورت با آن ها به دلیل بخل و آزمندی که دارند نهی شده است.

پس از آن امام علی (ع) به خصلت نکوهیده دوم اشاره می کند: الْجُبْنُ مَنْقَصَهٌ، به این معنا که بزدلی و ترس نقصان و کمبود است.

ترسو | بزدل
ترسو | بزدل

در واقع اگر استعداد ها، شایستگی ها و نبوغ فرد ترسو شکوفا نخواهد شد و او بهره ای از آن ها نخواهد برد و این امر سبب می گردد که او در زندگی شخصی و اجتماعی خود عقب بماند و پیشرفتی نکند. علاوه بر این ها زمانی که دین و جان و ناموس و … در خطر باشند فرد بزدل نمی تواند کاری را در جهت کمک و یاری رساندن و نجات آن ها کند و در کل از جهاد بیم دارد.

در حقیقت و براساس گفته بزرگان دین می توان گفت فردی که ترسو باشد نه می تواند به مقامی برسد و نه اکتشاف مهمی انجام دهد و نه به قله های کمال برسد.

امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر می فرماید: هرگز افراد ترسو را به حوزه مشاوران خود راه مده.

پس از آن مولای متقیان به آثار فقر در زندگی افراد اشاره می کند و می فرمایند: وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ [حَاجَتِهِ] حُجَّتِهِ به این معنا که فقر انسان زیرک را از بیان حجت خویش لال و ناگویا می سازد.

در واقع افراد فقیر و ندار به دلیل نداشتن مال و … احساس حقارت کرده و هر چقدر باهوش و زیرک و توانا باشند از بیان حرف حق و دفاع از حقوق خود باز می مانند. البته دلیل دیگری که سبب می شود آن ها حرف حق را نگویند این است که بسیاری از افراد جامعه غالبا افراد دارای مال را با شخصیت می دانند برای همین برای سخنان افراد تهی دست ارزشی قائل نخواهند بود.

در حقیقت فقر آثار سوء فراوانی دارد که در روایات بسیاری از ائمه اطهار (ع) به آن ها اشاره شده و به مبارزه با آن سفارش شده است.

و در بخش آخر سخن امام علی علیه السلام در ادامه بخش سوم سخن خود می فرماید: وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ به این معنا که فرد فقیر و ندار حتی در شهر خود نیز غریب می باشد.

علی ابن ابی طالب
علی ابن ابی طالب

همانطور که می دانید غریب به شخصی گفته می شود که هیچ دوست و آشنایی ندارد و تنها می باشد و در این بخش از سخن حکیمانه امام فرموده است که فقیر غریب است زیرا افرادی که دنیا دوست هستند از اشخاصی که تهی دست می باشند همیشه فاصله می گیرند در حالی که افراد ثروتمند هر جای دنیا که باشند به خاطر مال و ثروتی که دارند هیچ وقت غریب نخواهند بود.

برخی افراد واژه مُقِلُّ را فقیر معنا نمی کنند زیرا آن ها معتقدند که فقیر شخصی است که در عین فقر و نداری آن را اظهار می کنند اما مُقِل شخصی است که در عین نداری و تهی دستی، خویشتن دار بوده و فقر خویش را نمی گوید.

[۱] حکمت ۳ نهج البلاغه، ترجمه دکتر علی شیروانی.

منبع: سایت موسسه قرآن و عترت معراج النبی استان خوزستان

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

44 − = 41