اصحاب فیل بخش دوم | داستان های قرآنی

مرغان ابابیل

اصحاب فیل که بودند؟ سرگذشت این افراد چه بوده است؟ و خداوند چگونه آن ها را کیفَر نمود؟

در قرآن کریم سوره ای به نام «فیل» وجود دارد که به اختصار سرگذشت اصحاب فیل در آن گفته شده است. این واقعه مُفصل و به صورت های مختلف توسط مفسران و تاریخ نگاران شرح داده شده است.

در مطلب «اصحاب فیل (بخش اول)» بخشی از این واقعه را با استناد به مُتون تاریخی و روایات معروف قرار دادیم در این مطلب قصد داریم به شرح ادامه سرگذشت اصحاب فیل بپردازیم.

مقابله اعراب با ابرهه و سپاهیانش

اعراب جزیره العرب که از لشکرکشی ابرهه با خبر شدند در صدد مقابله با آن و دفاع از خانه کعبه برآمدند اما سپاهیان ابرهه آنقدر زیاد بودند که قبایل عرب نتوانستند از پس آن ها بر بیایند و در جنگ با ابرهه یکایک شکست می خوردند و به اسارت لشکریان ابرهه در می آمدند. یکی از افرادی که به اسارت لشکر ابرهه در آمد فردی به نام «ذونفر» بود او یکی از افرادی بود که قبایل عرب را برای جنگ با ابرهه تحریک نموده بود.

ابرهه سوار بر فیل
ابرهه سوار بر فیل

به همین دلیل ابرهه دستور قتل او را صادر نمود. ذونفر به التماس افتاد و گفت که مرا به قتل نرسانید ممکن است که به درد شما بخورم.

پس از آن قبایل دیگری نیز برای مقابله و جنگ با ابرهه قیام کردند اما همه ی آن ها به سرنوشت دیگر قبیله ها دچار گشتند و نتوانستند ابرهه را شکست دهند. دیگر اعراب زمانی که دیدند توانایی مقابله با ابرهه را ندارند فکر جنگ را از سر خود بیرون کرده و در برابر ابرهه تسلیم گشته و فرمانبردار او شدند تا جایی که یکی از قبیله ها به نام «ثقیف» که در طائف زندگی می کردند فردی به نام «ابو زغال» را به عنوان راهنما همراه ابرهه به سمت مکه روانه کردند.

غارت اموال و دارایی مردم توسط ابرهه

هنگامی که ابرهه به چهار کیلومتری شهر مکه که منطقه ای به نام «مغمس» بوده، رسید در آن جا فرود آمد و به یکی از سرداران خود دستور داد اموال و دارایی مردم آن منطقه را غارت کرده و برای ابرهه بیاورد. مامور ابرهه شروع به غارت اموال مردم کرد، در میان اموالی که سپاهیان ابرهه غارت کردند دویست شُتر وجود داشتند که برای عبدالمطلب جد رسول خدا (ص) بودند که در اطراف مکه مشغول چرا بودند.

قریش که از این اتفاق با خبر شدند نخست تصمیم گرفتند که به جنگ با ابرهه بروند اما زمانی که فراوانی لشکریان ابرهه را دیدند منصرف شدند.

ملاقات عبد المطلب با ابرهه

ابرهه فردی را به مکه فرستاد و به او گفت: به مکه برو و با بزرگ آنان ملاقات کن، هنگامی که او را دیدی به او بگو ما برای جنگ با شما نیامده ایم و تنها آمده ایم که خانه کعبه را ویران و خراب نماییم و اگر که مانع این کار نشوید ما را با شما کاری نیست. و اضافه کرد اگر که بزرگ مکه قصد جنگ نداشت او را به نزد من بیاور.

فرستاده ابرهه به مکه رفت و جویای بزرگ آن ها شد، او را به نزد عبد المطلب بردند، او پیام ابرهه را به عبد المطلب رساند. عبدالمطلب در جواب فرستاده گفت: به خدا قَسم ما قصد جنگیدن با ابرهه را نداریم و نمی توانیم در برابر او و لشکریانش مقاومت کنیم، کعبه هم خانه خداست پس اگر که خدای بزرگ و متعال بخواهد و اراده کند از ویران و خراب شدن او جلوگیری می کند.

ملاقات ابرهه و عبدالمطلب
ملاقات ابرهه و عبدالمطلب

فرستاده ابرهه به عبد المطلب گفت: حال که نمی خواهید با ابرهه و لشکریانش بجنگید پس بیایید به نزد ابرهه برویم.

عبد المطلب به همراه برخی از فرزندان خود به لشکرگاه ابرهه رفت. یکی از اُسرای جنگی (ذونفر) ابرهه را توسط واسطی از شخصیت والا و پرنفوذ عبدالمطلب آگاه ساخت.

عبد المطلب علاوه بر شخصیت اجتماعی بالایی که داشت از صورتی زیبا و نیکو نیز بهره مند بوده است و وقار و بزرگی در سیمای او مشهود بود.

عبد المطلب وارد خیمه ابرهه شد، ابرهه که وقار و بزرگی عبد المطلب را مشاهده کرد او را در کنار خود نشاند و با او به احترام رفتار نمود.

او رو به عبدالمطلب کرد و گفت: حاجت تو چیست؟ آن را بگو، عبدالمطلب گفت: حاجت من این است که دویست شتری که برای من بودند و غارت کرده اید را به من بازگردانید.

ابرهه متعجب گفت وقار و بزرگی ات زمانی که وارد خیمه شدی مرا مجذوب تو گردانید اما خواسته ی کوچک تو باعث شد که از وقار و بزرگی ات در نزد من بکاهد. در این موقعیت حساس که قرار است خانه کعبه که معبد تو و خویشاوندان توست را ویران سازم تو این خواسته کوچک را طلب می کنی؟!

عبد المطلب گفت: من صاحب آن شترها هستم و خانه کعبه هم صاحبی دارد که از آن محافظت می کند.

ابرهه گفت: امروز هیچ قدرت و توانی قادر نخواهد بود جلوی ویران کردن کعبه را بگیرد. عبد المطلب هم گفت: این تو و این کعبه.

پس از آن عبد المطلب اشتران خود را گرفت و به نزد قوم خویش بازگشت.

تضرع و زاری قریش در پیشگاه خدا برای محافظت از کعبه

عبد المطلب هنگامی که به شهر بازگشت به مردم شهر و خویشان خود امر کرد که شهر را تَرک کرده و به کوه های اطراف پناه ببرند. پس از آن عبدالمطلب به همراه چند نفر از بزرگان قبیله قریش دور خانه خدا (کعبه) حلقه زدند و با چشمانی خیس و قلبی مالامال از ناراحتی به درگاه خدا تضرع و زاری نموده و از او خواستند تا ابرهه و سپاهش را نابود گرداند.

بعد از دعا و تضرع آن ها نیز به کوه های اطراف پناه بردند و منتظر شدند ببینند که چه اتفاقی قرار است بیفتد.

نابودی سپاه ابرهه توسط مرغان ابابیل

چون که روز حمله فرا رسید ابرهه به لشکریانش امر کرد که به شهر حمله کرده و خانه خدا را ویران و خراب کنند که در همان ساعات ابتدایی ناگهان فیل از حرکت باز ایستاد و حرکت نمی کرد، در همین حین دیدند که پرندگان فراوانی که شبیه به چلچله یا پرستو بوده اند از سوی دریا به سمت سپاه  می آیند در حالی که سنگریزه هایی را به نوک و چنگال خود دارند (هر پرنده سه سنگریزه دارد دو تا در چنگال و یکی در نوک).

پرندگان زمانی که به بالای سر لشکریان ابرهه رسیدند سنگریزه هایی را که به اندازه نخود یا کمی کوچکتر بوده اند را بر سر آن ها رها کردند. سنگ ریزه ها به هر فردی برخورد می کردند او به هلاکت می رسید و گوشت تن او می ریخت، لشکریان با دیدن این اتفاق وحشتناک به دنبال راه فراری بودند اما یا سنگ به آن ها اصابت می کرد، یا زیر دست و پا لِه می شدند و یا در گودال ها می افتادند و می مُردند.

مرغان ابابیل
مرغان ابابیل

ابرهه نیز به دنبال راه فراری بود تا خود را نجات دهد اما یکی از سنگ ریزه ها به سر او اصابت نمود. او که اوضاع را بد دید با تعداد کمی از افراد با تحمل سختی فراوان به یَمن بازگشت و در آن جا و در نهایت بدبختی و بیچارگی از دنیا رفت.

عبد المطلب و اهالی شهر مکه نیز پس از دیدن این اتفاق به شهر بازگشتند. غنیمت و اموال فراوانی پس از این اتفاق نصیب مردم مکه شد.

منبع: سایت موسسه معراج النبی استان خوزستان

 

  • تلاوت ترتیل آیه ۵ سوره فیل – استاد احمد دباغ

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

سرانجام آنها را همچون کاه خورده‌شده (و متلاشی) قرار داد!

دانلود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 1 = 7