شرح و تفسیر حکمت دوم نهج البلاغه

نهج البلاغه

نهج البلاغه بخشی از سخنان و نوشته های ارزشمند، گهربار، حکیمانه و عالمانه امیرالمومنین امام علی علیه السلام در موقعیت های مختلف است که حدود ده قرن پیش و چهارصد سال پس از حکومت ایشان توسط عالم و فقیهی به نام سید رضی جمع آوری شده اند. در این مطلب قصد داریم به شرح و تفسیر حکمت دوم نهج البلاغه بپردازیم.

محتوای پر بار نهج البلاغه، که در آن به موضوعات مختلفی همچون پیروی از دستورات قرآن، انجام احکام الهی، مردم داری و سیاست پرداخته شده است، بعلاوه بلاغت و فصاحت کلامی آن نشان دهنده شخصیت والای گوینده و نویسنده این متون که کسی جز علی ابن ابی طالب (ع) نبوده است، می باشد.

نهج البلاغه
نهج البلاغه

این کتاب از سه بخش برگزیده، نامه ها (نامه های آن حضرت به کارگزاران شهرهای مختلف، کارمندان، دوستان، دشمنان)، خطبه ها (گزیده سخنان و خطبه های امام علی (ع) در مجالس مختلف و نبردها) و حکمت ها یا همان جملات قصار (پند و حکمت های حضرت علی (ع))، تشکیل شده است.

حکمت دوم نهج البلاغه

طمع، گفتن مشکلات خود به دیگران و پر حرفی سه عامل از عوامل ذلت و خواری

أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَه.

آن که طمع را شعار خود ساخت خویش را خوار کرد، و آن که گرفتاری و سختی خود را فاش نمود و به دیگران گفت به پستی و ذلت تن داده است و هر کس زبانش فرمانده او گشت از ارزش خود کم کرده است.

در ابتدا می بایست معنی برخی از کلمات استفاده شده در این حکمت را دانست.

  • أَزْرَى بِنَفْسِهِ: به معنای پست و کوچک کردن خویش است.
  • مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ: کلمه استشعر در لغت به معنای لباس زیر قرار دادن است در اصطلاح خو گرفتن به چیزی را گویند. کل عبارت به این معناست: کسی که با طمع خو گرفت (کسی که طمع را سرلوحه و عادت خود قرار داده و به چیزی که دارد قناعت نکرده و به هر آنچه که برای مردم است طمع دارد).
  • وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ: تن به ذلت و خواری داده است.
  • مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ: شخصی که دیگران را از گرفتاری، پریشان حالی و مشکلات خود آگاه سازد.
  • مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَه: هر که زبانش بر او فرمان برد (به این معنا که نتواند جلوی زبان خود را بگیرد و بدون فکر و تامل سخن بگوید).
پرحرفی
پرحرفی

شرح و تفسیر حکمت دوم

حکمت دوم نهج البلاغه در حقیقت بخشی از سخن امام علی (ع) به مالک اشتر است [۱]. ایشان به مالک اشتر فرموده است که ای مالک آنچه را که به تو می گویم به خاطر بسپار و به آن فکر کن و سپس سخن خود را شروع نموده و درباره کم بودن مروت و مردانگی در افرادی که یقین و باور پایینی دارند سخن گفت و در ادامه سخن، حکمت دوم نهج البلاغه را بیان نمود.

در ابتدای حکمت حضرت فرمود: آن که طمع را شعار خود ساخت خویش را خوار کرد، به این معنا که خود را حقیر کرده است کسی که لباسی (لباسی که به بدن چسبیده باشد یا همان لباس زیرین) از طمع می پوشد.

طمع و حرص هر دو به معنای زیاده خواهی هستند اما طمع زیادخواهی و خواستن چیزهایی است که برای دیگران هستند. در واقع شخصی که طمع دارد درصدد گرفتن مواهب زندگی دیگران است ولی حرص با اینکه صفتی نکوهش شده است اما به این معنا نمی باشد.

امام سجاد (ع): در این باره می فرمایند: تمام خیر و خوبی را در چشم پوشی و بریدن طمع از هر آنچه که در دست دیگران است (زندگی، اموال و دارایی افراد) می بینم [۲].

رسول خدا (ص) نیز در نکوهش و مذمت این صفت ناشایست فرموده است: بد بنده ای است، بنده ای که طمع و زیاده خواهی اش او را به ننگ و پستی بکشاند [۳].

در حقیقت افراد طماع ذاتا ذلیل و در بند هستند و عزت، عقلانیت و آزادی ندارند و اگر که این سه ویژگی را بخواهند می بایست دور طمع را کامل خط بکشند. به طور کلی از افراد طمع کار اعمالی سر می زند که اصلا عاقلانه نیستند و احمقانه می باشند.

یکی از داستان هایی که درباره افراد طماع نقل شده است قصه «اشعب» طماع معروف عرب است، در یکی از روزها اشعب در کوچه های شهر توسط گروهی از کودکان مورد آزار و اذیت قرار گرفت او که می خواست آن ها را از سر خود وا کند گفت که در خانه فلانی حلوا می دهند، کودکان به سمت آن خانه رفتند، ناگهان خود اشعب نیز به سمت آن خانه می رفت، از او پرسیدند که تو چرا به سمت آن خانه می روی؟ اشعب گفت: شاید حرفی که زده ام درست باشد. این داستان دقیقا به اعمال احمقانه و ننگ شخصی که طماع است اشاره دارد.

در ادامه حکمت امیر المومنین (ع) دومین عامل ذلت را بیان کرده است که آن چیزی نیست جز گفتن مشکلات و پریشان احوالی خود به دیگران. در واقع سخن گفتن از مشکلات در نزد افرادی که برای حل مشکل موثر نیستند کاملا بیهوده است و نتیجه ای جز خواری ندارد. زیرا این افراد هیچ گونه توانایی برای حل مشکلات ندارند و جز سر افکندگی چیزی عاید انسان نمی شود، پس اگر قرار باشد برای شخصی که در حل مشکلات و سختی ها کارساز نیست حرفی بزنیم همان بهتر که خویشتن دار بوده و سخنی گفته نشود.

عامل سوم و آخری که در این حکمت مولای متقیان امام علی (ع) به آن اشاره کرده است پرگویی است.

در واقع اگر که آدمی بی حساب و بدون تفکر حرفی بزند ذلیل خواهد شد اما اگر که زبان در بند آدمی باشد و انسان قبل از هر حرفی آن را مزه کند و بداند که قرار است چه بگوید و آیا سخنی که به زبان می آورد مناسب است یا خیر، عزیز و گرامی می گردد. زیرا بدون فکر سخن گفتن نه تنها برای خود آدم مشکل به وجود می آورد بلکه ممکن است سخن وی برای دیگران نیز مشکلاتی را ایجاد نماید.

طمع
طمع

پس با تدبر در این حکمت متوجه خواهیم شد که سه عامل از عوامل ذلت انسان طمع، گفتن مشکلات و بی حساب و بدون فکر سخن گفتن هستند و آدمی اگر که مراقب باشد و از طمع دوری کند، مشکلات خود را برای افرادی که کارساز نیستند نگوید و بی حساب سخنی به زبان نیاورد روز به روز بر عزتش افزوده می شود.

منابع:

[۱] تحف العقول

[۲] اصول کافی،ج۲،ص۳۲۰

[۳] بحار الانوار

 

منبع: سایت موسسه قرآن و عترت معراج النبی استان خوزستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

51 − 46 =